امیرالمومنین علیه السلام:به درستی که من بر جاده حق هستم ودشمنانم بر پرتگاه باطل.
اگر سنی ها یک شبهه بگویند که شیعه نتواند جواب دهد من دیگر شیعه نمی مانم.
کتاب الغدیر کمر سنی ها را به زمین می زند
من فکر نکنم سنی (مغرض نباشد)کتاب المراجعات را بخواند وشیعه نشود
سوالات شخص اهل سنت در قسمت نظرات مطالب قبلی وبلاگ دیگرم (یا مهدی ادرکنی قسمت پیوندهای وبلاگ)آمده است ولی ما دو پاسخ خود را که پاسخ اول را ایشان از سایتشان پاک کرده وپاسخ دوم را او هم در همین جا می خواندمی آورم امیدوارم برای او وبقیه اهل سنت مفید واقع شودو همه آنها را به راه راست هدایت کند:
مناظره
سنی ۱:
واقعا نمي دونم چي بهت بگم خدا قوربونش برم ميگه براي كساني كه از دست ميديد گريه نكنيد گريه اونها رو عذاب ميده
ولي شما مي ايد براي اين كه پيش مسلمون ها خود تون رو نشون بديد عزاداري راه ميندازيد براي انسان هاي بزرگ. شما اومديد پيامبر بزرگ خدا محمد(ص) ول كرديد امام زمان رو چسپيديد بابا جان امام زمان نمياد اصلا وجود نداره
بس بس ديگه كم خدا رو برنجونيد
پاسخ شیعه۱:
سلام
اگر دنبال حق و حقیقت هستید مطلب زیر را بخوانید واگر مصداق آیه 18سوره بقره هستید نخوانید مفیدتر است.حالا جواب حرفهایتان:
اتفاقا ما پیرو حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم هستیم نه شما چون خود پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند:من کنت مولاه فهذا علی مولاه (که در کتاب الغدیر360 کتاب اهل سنت که این حدیث را نقل کرده اند نوشته است)یا در حدیث منزله خطاب به حضرت علی علیه السلام فرمودند:انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی(صحیح بخاری ،ج6،ص3 وصحیح مسلم ،ج1،ص44و...)پس نتیجه می گیریم:1.حضرت علی علیه السلام افضل امت بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله بود(چون هارون دارای چنین مقامی بود)2.حضرت علی علیه السلام وزیر پیامبر صلی الله علیه وآله ومعاون خاص او و شریک در بر نامه ی رهبریش بود زیرا قرآن همه این مناصب رابرای هارون اثبات کرده است.(سوره طه،آیات29تا31)
یا در حدیث یوم الدار پیامبر صلی الله علیه وآله خطاب به حضرت علی علیه السلام فرمودند:ان هذا اخی وصیی وخلیفتی فیکم فاسمعو واطیعوه(برای اطلاع از سند آن از نظر اهل سنت به کتاب المراجعات،ص130 مراجعه کنید)یا حدیث ثقلین که فرمودند (انی تارکم فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی...)که این حدیث را 200عالم سنی نقل کردند که میر حامد حسین هندی در6 جلد در این زمینه تحقیق وآورده است و سید هاشم بحرانی در کتاب غایه المرام 39 سند از اهل سنت و80سند از شیعه نقل کرده است وحدیث سفینه نوح(مستدرک حاکم،ج3،ص151)که وقت ومجال برای ذکر آن نیست این از نظر پیامبر صلی الله علیه وآله پس شکی نیست که شما پیامبرصلی الله علیه وآله را ول کردید نه ما از نظر قرآن هم الا ما شا الله مانند آیه ولایت(آیه55 سوره مائده) وآیه اطاعت اوالامر(59سوره نسا)وآیه تبلیغ(67 سوره مائده)وآیات اول سوره معارج که برای تحقیق بیش تر به کتاب الغدیر مراجعه کنید این از اثبات ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام طبق کتاب وسنت امام از راه عقل هم که معلوم است که باید حجت خدا از طرف خدا تعیین شود نه مردم طبق آیات:احزاب آیه36،قصص آیه68
که چون مجال آن نیست زیاد در باره آن بحث نمی شود وارجاع داده می شود به کتاب عقاید حجه الاسلام قائمی که در سایت تبیان قسمت دروس حوزه علمیه(پایه اول) موجود است به این آدرس:سایت تبیان
این هم اثبات ولایت امیرالمومنین علیه السلام وائمه طاهرین علیهم السلام ازراه عقل،کتاب وسنت
پس اهل بیت واجب الاطاعه هستند وما هم بنابر دستور ایشان که می گویند گریه کنید برای امام حسین علیه السلام ما هم می گرییم بر وجود پاکش و ایشان را از صمیم قلب دوست می دارم چون خداوند متعال در قرآن می فرمایند(قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی)
و احادیث اهل بیت علیهم السلام در این پیرامون: قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم: ان لقتل الحسین علیه السلام حرارة فى قلوب المؤمنین لا تبرد ابدا."
پیامبراكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: براى شهادت حسین علیه السلام، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است كه هرگز سرد و خاموش نمىشود. (جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص556)
عاشورا، روز غم
قال الرضا علیه السلام:" من كان یوم عاشورا یوم مصیبته و حزنه و بكائه جعل الله عزوجل یوم القیامة یوم فرحه و سروره."
امام رضا علیه السلام فرمود: هر كس كه عاشورا، روز مصیبت و اندوه و گریهاش باشد، خداوند روز قیامت را براى او روز شادى و سرور قرار مىدهد. (بحارالانوار،ج 44، ص284)
محرم، ماه سوگوارى
قال الرضا علیه السلام:" كان ابى اذا دخل شهر المحرم لا یرى ضاحكا و كانت الكابة تغلب علیه حتى یمضى منه عشرة ایام، فاذا كان الیوم العاشر كان ذلك الیوم یوم مصیبته و حزنه و بكائه... "
امام رضا علیه السلام فرمود: هر گاه ماه محرم فرا مىرسید، پدرم (موسى بن جعفر علیهماالسلام) دیگر خندان دیده نمىشد و غم و افسردگى بر او غلبه مىیافت تا آن كه ده روز از محرم مىگذشت، روز دهم محرم كه مىشد، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه پدرم بود. (امالى صدوق، ص 111)
بعد از این اثبات وجود مبارک امام زمان ارواحنا فداه است که به راحتی می توان با آیه 4 سوره قدر این کار را انجام داد زیرا فعل آن مضارع است وآیه دیگر برای اثبات ظهور این حضرت آیه55سوره نور است.
اما از سنت هم می توانید به صحیح بخاری،جز9،ص100،کتاب المقام و کتاب صحیح مسلم ،کتاب الاماره،باب الناس تیع لقریش و مسند احمد ،ج1،ص398مراجعه کنید که به ترتیب نوشته اند:
بخاری:جابر ابن ثمره می گوید از پیابر صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که فرمود:یکون اثنا عشر امیرا-فقل کلمه اسمعها-فقال ابی انه قال کلهم من قریش
صحیح مسلم:جابر می گوید:از پیامبرصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود:لایزال الاسلام عزیزا الی اثنا عشر خلیفه ثم قال کلمه لم افهمها فقلت لابی ماقال فقال کلهم من قریش
مسند احمد :عبدالله مسعود در مورد خلیفه های پیامبر صلی الله علیه وآله از ایشان سوال کرد حضرت فرمودند:اثنا عشر کعده نقبا بنی اسرائیل
و...
حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام:حق بیش تر از آن است که بشود آن را انکار کرد.
یاعلی - خدانگهدار
سنی ۲:
قبل از هر چيز مي خوام يه چيزي بهت بگم من حضرت علي رو بيش از انچه كه تو فكرشو بكوني دوسش دارم شما اصلا حضرت عمر يار پيامبر رو ميشناسيد او كسي بود كه تمام ثروت و دارايي خودش رو براي دين خدا داد اما شما ميايد بهش فوش ميديد راستي ميدونيد حضرت عمر داماد حضرت علي بود. ميدونيد حضرت ابوبكر صديق يار غاز بود و جان فدايي مي كرد براي پيامبر ميدونيد حضرت عمر و عثمان و علي و ابو بكر يار و غم خوار پيامبر بودن. شما ميايد احاديثي كه معلوم نيست مال كي هستم معلوم نيست دست خوردن يا نه شما ميگين مال پيامبره خواهش ميكنم ايات خدا رو بد معنا نكنيد پيامبر دست حضرت علي رو بلند كرد و به مردم گفت هر كي من رو دوست داره علي رو هم دوست داشته نگفته كه علي جانشين منه تو قران هم همچين چيزي نيومده شما تمام صفات حضرت علي رو يادتونه ولي صفات حضرت ابوبكر و عثمان و عمر رو يادتون نيست اون وقتي كه بلال زير تازيانه ها عذاب ميكشيد براي اين كه حضرت ابو بكر رو شلاق نزده حضرت عمر بود كه بابت بلال پول داد تا بلال رو زير تازيانه بيرون بياره حضرت ابوبكر توي غاز زماني كه پيامبر سرش رو روي زانو هايش گذاشته بود ماري كه از سوراخ غار داشت بيرون مي اومد حضرت ابوبكر پاهاشو روي سوراخ گذشت تا مار بيرون نياد و پيامبر بيدار نشه مار وقتي پاهاش رو نيش زد ابوبكر خيس عرق شد اما صدا اذش در نيومد اما يه قطره از عرقش رو پيشوني پيامبر افتاد پيامبر بيدار شد و اب دهن مباركش رو جاي نيش مار زد و به لطف خدا جراحات الطيام يافت شما اين ها رو ميدونيد و اينطوري قضاوت ميكنيد در مورد امام مهدي هم هر علماي سنيي كه اومده امام مهدي رو تاييد كرده من اصلا به عنوان يك عالم نمي شناسمش راستي اي هم بهت بگم بعد از پيامبر اولين خلفاي راشدين حضرت ابوبكر صديق بود
شما ميگيد بنا به گفته هاي علمايانتون بايد عزاداري كنيد ايا خودتون نمي تونيد فكر كنيد كه عزاداري روح كسي رو كه براش عزاداري مي كنند عذاب ميده ايا به نظر خودتون امام حسين دوست داره شما براش عزاداري بگيريد نه اصلا شما با هر بار زنجير زدن روح امام حسين رو عذاب ميدين
شما چون انسان هاي به ظاهر علما گفتن، هزار تا حديث رو رديف مي كنيد تا بگيد عزاداري درسته ولي دوست عزيز دين خدا رو دارن كم رنگ مي كنند با تبليغات غلت
با با استدلال غلت از قران از كلام حق
پاسخ شیعه۲:
بسم الله الرحمن الرحیم
درابتدا یک انتقاد بکنم چرا شما نظرات من را از وبلاگ حذف کردید در حالی که من اصلا نظر شما را از وبلاگم حذف نکردم؟
وبعد اینکه اصلا فرض بگیریم همه حرفهای شما درست(من تقریبا تمام شبهات شما وحرفهایتان راپاسخ داده ام در ادامه)آیا نباید حجت خدا از طرف خدا تعیین شود وآیا عاقلانه است که پیامبر صلی الله علیه وآله جانشین خود را تعیین کند؟اصلا مثل اینکه شما نگاهی به جواب من نکردی ویا اینکه در آن اصلا تفکر نکردی مگر من اول صحبتم نگفتم که اگر دنبال حقی آن را بخوان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس چرا اصلا توجه به مطالب آن نکردی واینکه من مطمئن شدم شما علمای خودتان هم قبول ندارید!!!قرآن هم قبول ندارید!عقل هم قبول ندارید وبه قول آیه الله بهجت علیه الرحمه: کسانی که صورتاً با قرآن هستند و با عترت نیستند، به اینها می گوییم که این آثار عترت؛ این فضائل عترت؛ این ادعیه اینها؛این احکام اینها؛این خطب اینها؛ این رسائل اینها؛این«نهج البلاغه»این « صحیفه سجادیه »؛ در مخالفین عترت، مثل اینها را بیاورید! اگر آوردید، ما دست بر می داریم. این علمیّاتشان، این عملیاتشان، این ایمانشان، این کراماتشان این معجزاتشان، باید بدانیم این دو تارا از ما نگیرند.چرا؟ [زیرا] که در قرآن هست:(قل لا اسألکم علیه اجرا إلا الموده فی القربی )شوری/23 اگر کسی بگوید: «ما قرآن را می خواهیم و می گیریم،اما به اهل بیت کاری نداریم، چه کار داریم به اهل بیت«حسبنا کتاب الله »، می گوئیم:[ آیا می شود] کتاب الهی که در آن (إلا الموده فی القربی) هست قبول داشته باشید ولی بگویید به اهل بیت8 کاری نداریم؟ کتاب الله که در آن آیه: ( اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی...)- مائده/3 - هست و شما هم آن را می خوانی، آیا اکمالمحقق می شود بدون ولایت اهل بیت علیهم السلام؟ در قرآنی که می گوئید آن را قبول داریم، آیه (انما ولیکم الله و رسوله و الذین یؤتون الزکاة و هم راکعون)-مائده/54- و به نظر من اصلا شما حضرت علی علیه السلام وحضرت زهرا سلام الله علیها را اصلا دوست ندارید مگر می شود کسی را دوست داشته باشید و از دشمنش بری نباشید پس بدان که در صحیح بخاری(کتاب فرض الخمس،ص512،ح3092و3093 ) از عایشه نقل کرده است که ابوبکر فاطمه را به غضب آورد .
پس چه طور حضرت علی علیه السلام را دوست داری ولی آزار دهنده ناموس او را از او بری نیستی وآیا کسانی که با حضرت علی علیه السلام جنگیدند آیا حضرت را به غضب نیاوردند ؟...
خلاصه من خیلی وقت وحوصله ندارم تا اثبات کنم یار واقعی کیست و حال کلکل هم ندارم اگر دنبال حق هستی مطالب زیر را تا آخر بخوان واگر بازهم شیعه اثنی عشر نشدی بگو برایت چند کتاب بسیار زیبا برای هدایت شدنت بفرستم تاهدایت شوی وبدان اگر متعصب بمانی قبر وقیامت خود را خراب کرده ای چون حجت دیگر برتو تمام شده است.
و درمورد امام زمان ارواحنا فداه که خودت در این نظر حرف خودت را عوض کردی وگفتی امام زمان را قبول دارندولی تو جواب آن آیه قرآن مرا ندیدی ودرمورد گریه بر امام حسین عیه السلام که شما یک حدیث از منابع شیعه بیاور که گریه برای امام حسین علیه السلام حضرتش را آزار می دهد وبعد اینکه من از علمایمان این40 حدیث را ازائمه اطهار علیهم السلام آورده ام نه از علمایمان وچون اطاعت ائمه اطهارعلیه السلام بر همه انسانها واجب است پس من هم اطاعت کردم وبر حضرتش گریه می کنم چون فهمیده ام(گریه عاشق برای معشوقش عین لذت ونشاط است)و حضرت امام حسین علیه السلام خودشان فرمودند من کشته اشک چشمم و بدانت خود پیامبر صلی الله علیه وآله بر حمزه سیدالشهدا و جعفر ابن ابی طالب علیهم السلام گریه کردندپس اگر حرف شما که گفه اید گریه بر مرده مرده ر ا آزار می دهد پیامبرنعوذبالله شخص بد وگنه کاری است .دیگر این که این فضایلی که شما نوشتید برفرض صحت در مقابل فضائل حضرت علی علیه السلام اصلا به حساب نمی آید واصلا فضیلت نیست(البته در آینده قضیه یارغار تشریح خواهد شد که این فضیلتی بر ابوبکر نیست
وبعد اینکه شماگفتید(شما ميايد احاديثي كه معلوم نيست مال كي هستم معلوم نيست دست خوردن يا نه شما ميگين)مگر ندید من سندهای کتابهای خودتان را که قبول دارید این احادیث را بیان کردم از خودم که نگفتم پس خودتان دارید می گویید ماحرف خودمان را قبول ندارم ولی فضایلی که شما از عمر وابوبکر گفتید چند اشکال داشت:اولا:سند نداشت(از منابع شیعه )دوماًدر هیچ کدام از اینها پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نفرموده بودند که ولی من ابوبکر است
و دیگر اینکه شما اصلا جواب حکم عقل و قرآن من را نیاوردید غیر از یک مورد که گفتید:(خواهش ميكنم ايات خدا رو بد معنا نكنيد پيامبر دست حضرت علي رو بلند كرد و به مردم گفت هر كي من رو دوست داره علي رو هم دوست داشته نگفته كه علي جانشين منه تو قران هم همچين چيزي نيومده )ولی به نظر من شما اشتباه معنا کردید زیرا با اينكه سنديت حديث غدير خم غيرقابل انكار است و تاكنون نيز همه علماي سني و شيعه آنرا تأييد كردهاند و كسي بر رد آن سخني نگفته است بدانگونه كه حتي شاگردان ابن تيميه، مانند ذهبي و ابن كثير كه خصومت آنها با تشيع شناخته شده است، باز بر متواتر بودن حديث غدير خم تأكيد داشتهاند (به البدايه و النهايه مراجعه شود). ولي بعضي با تعبير معاني “وليّ” يا “مولي” توجيهاتي به حديث غدير وارد ميكنند و ولي و مولا را به معني دوست و دوستي تعبير ميكنند در حاليكه لغتنامهها حداقل بيست معني براي كلمه عربي “ولي” آوردهاند كه اغلب آن بمعني رهبري و سرپرستي است و فقط يك مورد بمعني دوست آمده است. (منجد في الغة، ج 1و...)
هر چند كه به اين افراد بايد گفت كه اين دوستي چقدر با ارزش و مهم است كه پيامبر اسلام (ص) همه حجّاج را جمع كرده و به آنها اعلان نموده و از همه خواسته كه به ديگران برسانند و اين دوستي چه امر مهم و حياتي است كه با آن دين خدا تكميل و مايه سعادت و رستگاري است و اعلان آن را خداوند برابر با انجام رسالت پيامبر دانسته است. حتي اگر معني ولي و مولا را به دوست و دوستي تعبير كنيم با توجه به روايات ديگر منجمله حديث ثقلين، حديث سفينه، حديث مودت و امثالهم بر همه آشكار است كه پيروي از علي (يا دوستي علي) مايه سعادت و رستگاري است و پيروي از ولايت علي (ع) و اهل بيت (يا بقول آنان دوستي علي) موجب وارد شدن بر بهشت است.
و اين سؤال پيش ميآيد كه اين چه دوستي است كه اصحاب با حضرت علي (ع) كردهاند؟! چه كسي خانه دوست خود را آتش ميزند، همسرش را كتك ميزند يا موجب سقط فرزندش شود (رجوع به فصل “وقايع سرنوشت ساز”)
علاوه بر اين شكي نيست كه مقام و فضيلت امام علي (ع) در مقايسه با ديگر اصحاب بسيار بالاتر ميباشد و روايات مربوط به فضايل علي (ع) در كتب اماميه و تسنن موج ميزند. او اول كسي است كه به اسلام ايمان آورده، بعنوان “برادر پيامبر” ناميده شده، او كسي است كه حضرت پيامبر(ص) فرموده : “دوستي با علي نشانه ايمان است و دشمني با او از شرك ميباشد”، او كسي است كه پيامبر “دروازه علم” ناميده، او كسي است كه پيامبر اسلام “او را با قرآن همراه دانسته” (حديث ثقلين)، او كسي است كه حضرت پيامبر “حق را با او همراه دانسته”.
ضمناً عمر و ابوبكر ضمن تبريك به حضرت علي (ع) گفتند : “اي پسر ابوطالب امروز تو مولاي مؤمنين اعم از مرد و زن شدي.” هرگاه كلمه مولا را دوست تعبير كنيم، مگر مؤمنين تا آنموقع با علي دشمن بودند كه عمر و ابوبكر بگويند امروز دوست مؤمنين شدي؟! و ضمناً اگر منظور از مولي دوستي علي بود ديگر جا نداشت كه حضرت رسول الله به مرد و زن امر كنند يكيك بيايند و با حضرت علي بيعت كنند پس واضح است كه پيامبر اسلام ميخواستند به همه بفهمانند كه هر كه مؤمن است امير و سرپرست او “علي” است.
در حقيقت هر “ولي” بمعني دوست ميباشد ولي عكس آن هميشه صحيح نيست. چنانچه اعراب به حكّام خود “ولي امر” اطلاق ميكنند بمعني سرپرست امور. پس منطقاً “مولا” نميتواند به معني دوست تعبير شود و در اين مورد شواهدي خواهيم آورد مبني بر اينكه “مولا” به معني “رهبر” و “سرپرست” ميباشد.
از پيامبر خدا در مورد “هر كس من مولاي او هستم پس علي مولاي اوست” سؤال شد. او جواب داد : “خدا مولاي من است و سزاوارتر از من بر خودم و من او را منكر و سرپيچي نميكنم. من مولاي مؤمنين هستم و سزاوارترم از آنها بر خودشان و آنها نبايد از من سرپيچي كنند. پس هر كه را من مولايش هستم و سزاوارترم از خودش بر خودش پس علي مولاي اوست و سزاوارتر از او بر خودش و او نميتواند از علي سرپيچي كند.”
منابع اهل سنت :
- شمس الاخبار، علي بن حميد قرشي، ص 38
- صلوات العارفين، موافق بالله جرجاني
در زمان حكومت عثمان، حضرت علي (ع) اعتراض خود را با تذكر حديث زير به مردم بيان داشت و نيز در حين جنگ صفين آنرا متذكر شد:
وقتي پيامبر خدا صحبت كرد (حديث غدير) …، سلمان ايستاد و گفت: يا رسول الله! والا (ولي) چه معني ميدهد؟ و چطور؟ پيامبر جواب داد : “مثل همان كه من ولي شما هستم. هر كس را من سزاوارتر (اختياردار) هستم از خودش پس علي هم سزاوارتر (اختياردار) است بر او از خود او.”
منابع اهل سنت :
- فرائد السمطين، حماويني، بخش 58
حضرت پيامبر اكرم (ص) امر فرمودهاند : “علي برادر من، وصي من و خليفه من در بين شما است پس به سخنانش گوش دهيد و او را اطاعت كنيد.”
]تاريخ طبري انگليسي 91-88/6، تاريخ ابن اثير 62/2، تاريخ ابن عساكر 85/1، تفسير درالمنثور 97/5، شواهد التنزيل 371/1، كنزالعمال 100/15، سيرة الحلبيه 311/1، المختصر ابوالفدا 116/1، تهذيب الاثار 62/4[
حضرت رسول اكرم (ص) فرمود :
“هر كس ميخواهد مانند من زندگي كند و بميرد و بعد از مرگ به بهشت وارد شود، بايد بداند كه علي “وليّ” او بعد از من است و بايد كه او را “وليّ” خود قرار دهد و بايد اطاعت كند امامان بعد از من را كه از اهل بيت من هستند و از گِل من آفريده شدهاند و مثل علم من به آنها عطا شده است. پس هر كس آنها را انكار كند و با نسبت آنها با من مخالفت كند، شفاعت من هرگز به او نخواهد رسيد.”
]حلية الاولياء 84/1، مستدرك 128/3، جامع الكبير، الاصابه، كنزالعمال 155/6، مناقب خوارزمي ص 34، ينابيع الموده ص 149، تاريخ ابن عساكر 95/2[
سؤال از ولايت حضرت علي (ع)
در تفسير آيه 74:23 “وقفوهم انهم مسؤلون” (نگهداريدشان تا از آنها سؤال شود). ديلمي از ابوسعيد خدري روايت كرده : رسول الله (ص) فرمود: “و نگهداريدشان تا درباره ولايت علي سؤال شود.”
و نيز حافظ وحيدي در مورد آيه فوق اظهار ميدارد :
“اين ولايت كه پيامبر به علي اطلاق ميكند، در روز قيامت سؤال خواهد شد. و آن ولايت مورد نظر خداوند در آيه 37:24 قرآن ميباشد. و اين بدين معني است كه آنها درباره ولايت علي مورد سؤال قرار خواهند گرفت. آنها مورد سؤال قرار خواهند گرفت كه آيا بدرستي او را قبول كردند بعنوان “وليّ” همانطوريكه پيامبر دستور داده بود؟ يا او را رها نمودند؟
منابع اهل سنت :
- الصواعق المحرقه، ابن حجر هيثمي، فصل 11، ص 229، از وحيدي و از ديلمي
- فوائد السمطين، حماويني، بخش 14
- نظوم دررالسمطين، جمال الدين زوندي
- الرشفه، ص 24
علماي ادبيات و گرامر عربي و مفسرين قرآن بر اين نظرند كه كلمه “مولا” از “اولي” مشتق شده است به معني “داراي اختيار بيشتر (اختياردارتر)”
1- وحيدي (ف 468) در “الوصيت”
2- نهوي (ف 215) در “نهايه العقول”
3- ثعلبي (ف 427) در كاشف والبيان
4- ابن قتيبه (ف 276) در “القرتيان”، ج 2، ص 164
5- كلبي (ف 146) در تفسير كبير رازي
6- طبري (ف 310) در تفسير طبري، ج 9، ص 117.
7- بخاري (ف 215) در صحيح بخاري، ج 7، ص 271.
8- زمخشري (ف 538) در تفسير كشاف، ج 2، ص 435.
9- قاضي نصير الدين بيضوي (ف 692) در تفسير بيضوي، ج 2، ص 497.
10- محب الدين افندي در تنزيل الايات
11- ابن عباس در تفسير خودش نوشته در حاشيه درالمنثور، ج 5، ص 355.
12- ابومسعود حنفي (ف 972) در تفسيرش
و بسياري ديگر منجمله يحيي بن زيد كوفي (ف 207)، ابوعبيد بصري (ف 210)، ابوزيد بن عوص بصري (ف 125)، ابوبكر انباري (ف 322)، ابن حجر هيثمي (ف 974)، شريف جرجانه (ف 618) و …
پس كلمه “ولي” يا “مولا” در حديث غدير تنها بمعني دوست نيست بلكه بمعني “سرپرست” و “رهبر” ميباشد سرپرستي كه بيشتر از مؤمنين بر خودشان صاحب اختيارتر ميباشد حضرت پيامبر اسلام (ص) خود فرموده : “آيا من سزاوارتر (صاحب اختيارتر) نيستم بر مؤمنين بر خودشان؟” حداقل 64 محدث سني اين سؤال پيامبر را ذكر كردهاند منجمبه تزمذي، نسايي، ابن ماجه، احمد بن حنبل. فلذا بكار رفتن كلمه «اولي» قبل از كلمه «مولا» خود نشاندهنده نظر پيامبر و ارتباط «اولي» و «مولي» ميباشد.
بعبارت ديگر وقتيكه كلمهاي داراي چند معني باشد، بهترين راه ملتفت شدن صحيح كلمه، رجوع به كلمه قرينه آن در جمله ميباشد. و كلمه «اولي» (صاحب اختيارتر) كه توسط پيامبر بكار رفته است مفهوم خوبي براي كلمه «مولي» است.و اقرار گرفتن حضرت پيامبر (ص) از مردم درباره ولايت خودش كه اشارهاي است به فرمايش قرآن دربارة آن حضرت: “النبي اولي بالمومنين من انفسهم” يعني پيامبر به مومنين از خودشان سزاوارتر است و همه انفاق نظر دارند كه ولايت پيامبر بر امت كه در آيه اعلام شده به معناي محبت نيست بلكه به معناي اولويت در تصرف و زمامداري است و همه بايد مطيع او باشند. و پس از اين اقرار، حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند : “من كنت مولاه فعلي مولاه” و روشن است كه اگر منظور فقط دوستي حضرت علي (ع) بود ديگري استشهاد ضمني به اين آيه و اقرار گرفتن از مردم توجيهي نداشت. پس رسول خدا (ص) ميخواست همان ولايتي را كه خود بر مردم داشت را براي حضرت علي(ع) نيز اعلان كند و ميدانست كه بعضي قبول كرده و برخي زير بار آن نخواهند رفت لذا ابتدا اقرار گرفت و سپس دستور الهي را به مردم رسانيد.
و حضرت پيامبر (ص) سپس بعد از تعيين حضرت علي (ع) فرموده :
«خدايا دوست بدار هر كسي او را دوست ميدارد، دشمن بدار هر كسي او را دشمن دارد، كمك كن هر كسي او را كمك ميكند و خوار كن هر كسي او را خوار كند».
اين سخن خود نشان ميدهد كه حضرت رسول اكرم (ص) مسئوليتي را به حضرت علي (ع) محول داشته است كه امكان دوستي و دشمني با آن حضرت ميرود و نيز در اين راه به كمك و ياري مردم نياز دارد و الاّ اگر منظور صرف دوستي بوده ديگر لزومي بر كمك بر دوستي نميباشد.
علاوه بر آن، اظهار حضرت رسول اكرم (ص) بر اينكه «بنظر ميرسد كه زمان آن رسيده كه من نداي حق را لبيك گويم» بطور واضح نشانگر آن است كه حضرت رسول اكرم (ص) زمينه را براي رهبري مسلمين بعد از خود فراهم ميسازد.
و فرمايش حضرت رسول اكرم (ص) مبني بر اقرار مردم بر رساندن دستور خداوند به مردم توسط پيامبر و اينكه حاضرين به غايبين اين امر را برسانند، خود گواهي است بر اهميت موضوع و يك دوستي ساده چنين اهميت و سفارشي را لازم ندارد.
“اي مؤمنان، از خدا و رسول او اطاعت كنيد و از او روي نگردانيد در حاليكه ميشنويد و مانند كساني نباشيد كه گفتند شنيديم ولي نميشنيدند.”
سوره انفال، آيه 21و20
ديگر سخن اينكه، در قرآن كريم كلمات «ولي» و «مولي» به معني سرپرست و رهبري آمده است :
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ
سوره مائده، آيه 55
(ولي و سرپرست شما فقط خدا و رسولش و آنانكه ايمان آوردند و آنانكه نماز به پا دارند و در حال ركوع زكات دهند).
سوره مائده آيه 5
همه علماي سني و شيعه متفقالقولند كه آيه فوق درباره حضرت علي(ع) نازل شده وقتي كه او انگشتري خود را در حال ركوع به سائل بخشيد.
با توجه به اينكه تمام مؤمنين دوست همديگر هستند پس اختصاص “ولي” در آيه فوق با استفاده از كلمه مطلق “فقط” نشاندهنده آنست كه “ولي” به معناي دوستي بكار نرفته بلكه خداوند متعال سرپرستي مومنين را محدود به خود و پيامبرش و حضرت علي (ع) فرموده است چرا كه طبق سنت نبوي و احاديث نبوي كه در كتب اهل سنت موجود است منظور از زكات دهندگان در حال ركوع، حضرت علي (ع) ميباشد. در ذيل فقط تعدادي از منابع اهل سنت كه ذكر كردهاند كه نزول آيه فوق درباره حضرت امام علي (ع) بوده نامبرده ميشود :
1- تفسير كبير، ثعلبي، تحت آيه 55 : 5
2- تفسير كبير، طبري، ج 6، ص 186 و 289 – 288
3- تفسير جامع الحكام القرآن، قرطبي،ج 6، ص 219
4- تفسير خزين، ج 2، ص 68
5- تفسير درالمنثور، سيوطي، ج 2، ص 294 – 293
6- تفسير كشاف، زمخشري، مصر 1373، ج 1، ص 505 و 649
7- اسباب النزول. سيرطي، مصر 1382، ج 1، ص 73
8- اسباب النزول، واحدي
9- شرح تجريد، قوشجي
10- احكام قرآن، جسّاس، ج 2، ص 542
11- مسند احمد حنبل، ج 5، ص 38
12- كنزالعمال، متقي هندي، ج 6، ص 391
13- الاوسط، طبراني
14- الشواهد التنزيل، حاكم حسكاني. ج 1، ص 181
15- تذكرة الحفاظ، ذهني، ج 1، ص 10
16- صحيح نسايي، تفسير كبير فخر رازي، غاية المرام و بسياري ديگر
دادن زكات در حين ركوع جزء سنت و شريعت نيست بلكه همچنانچه علاوه بر علماي اهل تشيع، علماي اهل سنت نيز اذعان داشتهاند نشانگر كسي است كه آن عمل را انجام داده است و در تاريخ نيز كسي جز حضرت علي (ع) اين كار را انجام نداده است.
در مورد بكار رفتن كلمه “الذين”، در آيه فوق به معناي “آنانكه” در حاليكه حضرت علي (ع) يك نفر است چنانچه قبلاً نيز در آيه مباهله ذكر شد بايد به اين نكته توجه داشت كه فرق است بين اينكه لفظ جمع را اطلاق كنند و واحد را اراده كنند با اينكه قانون كلي و عمومي بيان شود و در آيات ديگري نيز چنين اطلاقهايي وجود دارد مانند آيه 10 سوره ممتحنه، آيه 8 سوره منافقون، آيه 215 سوره بقره، آيه 274 سوره بقره كه صيغه جمع بكار رفته ولي منظور يك نفر بوده است.
و در آخـر اينكه تمامـي علمـاي تفسيـر و حـديـث بدون استثـناء در نقـل روايات مربوط به آيه فوق (آيه 5:55 ) كه مربوط به حضرت علي (ع) ميباشد شركت دارند و هيچ يك از انها در آن خدشه نكرده اند مانند (احمد بن حنبل، نسائي، طبري، طبراني، عبدبن حميد و …)
آيه اولي الامر
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ
(اي كسانيكه ايمان آورديد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياي امر خود را اطاعت كنيد.)
سورة نساء، آيه 59
در تفسير مجاهد (از دانشمندان تابعين) اين آيه درباره اميرالمؤمنين علي(ع) زمانيكه حضرت پيامبر اكرم (ص) او را بجاي خود در مدينه گذاشت نازل شد. علي گفت : “يا رسول الله مرا جانشين بر زنان و مردان پير قرار ميدهي”. پيامبر (ص) فرمود : “يا علي آيا راضي نيستي كه تو نسبت به من بمانند هارون به موسي باشي” و فرمود : “اخُلفني في قومي و اصلح (در قوم من خلافت كن و اصلاح نما)” و سپس خداوند فرمود : “و اولي الامر منكم”.
منابع اهل سنت :
ينابيع الموده، ص 114، شواهد التنزيل، ج 1، ص 149، رساله اعتقاد، ابوبكر بن مومن شيرازي، غاية المرام، ص 263، فرائد السمطين، ابراهيم محمد حمويني
حديث منزلت
حضرت پيامبراكرم (ص) فرمود :
“منزلت تو نسبت به من مانند نسبت هارون است به موسي بجز اينكه بعد از من پيامبري نخواهد آمد.”
]صحيح بخاري عربي – انگليسي حديث 700/5 و 56/5، صحيح مسلم 1870/4، سنن ابن ماجه ص 12، مسند احمد بن حنبل 174/1، خصائص نسايي ص 15، مشكل الاثار 309/2[
حقير گويد حضرت رسول اكرم (ص) با اين سخن هم اشارهاي داشته به اينكه علي برادر پيامبر است (چون هارون برادر موسي بود) و هم خليفه و جانشين اوست و نيز شايد اشارهاي به مرتد شدن امت موسي نيز باشد موقعي كه موسي، هارون را جانشين قرار داد و به طور سينا رفت، بني اسرائيل از هارون سرپيچي كردند و گوساله سامره را ساختند و پرستيدند!
----------------------------------------
بعد از این مطلب می پردازیم به ازدواج عمر با دختر حضرت امیرلمومنین علی علیه السلام:
اصل روایت در کتاب فروع کافی،ج5، ص346 و...آمده است به این شرح:
عمر ابن خطاب ام کلثوم را خواستگاری کرد . حضرت امیر علیه السلام فرمود دخترم کوچک است و وقت ازدواج او نیست عمر مجددا پیام داد و اصرار کرد ،حضرت امیر المومنین علیه السلام عذر آورد وپاسخ منفی داد.
وقتی عمر از رفت وآمد واصرار نتیجه نگرفت ،از راه تهدید اقدام کرد وعباس عموی امیرالمومنین علیه السلام را ملاقات کرد و به او گفت من چه عیبی دارم ،آیا در من مانعی وجود دارد؟عباس گفت این چه حرفی است می زنی ؟قضیه چیست؟
عمر گفت:دختر پسر برادرت را خواستگاری کرده ام ،او مرا رد کرده و پاسخ منفی داده است.سپس گفت:به خدا سوگند چاه زمزم را پر می کنم(با توجه به این که عباس منصب آب دادن حجاج از چاه زمزم را داشت،این تهدید را ابتدا متوجه او ساخت که بداند مطلب جدی است)وبرای شما بنی هاشم هیچ فضیلتی نمی گذارم مگر این که آن را نابود می کنم و دونفر را وا می دارم تا شهادت دهند که حضرت علی علیه السلامدزدی کرده است و به طور حتم دست راستش را قطع می کنم.آن گاه که عباس این تهدیدها را نسبت به خودش و نسبت به حیثیت و آبروی بنی هاشم وشخص امیرالمومنی علی علیه السلام شنید - آن هم با سوگند به کلمه مبارکه الله که از اسما جلاله خداوند است - خدمت حضرت امیر المومنین علیه السلام رسید و تهدیدهای عمر را به آن حضرت بازگو کرد و از او خواست اختیار تزویج ام کلثوم را به او واگذار کند.
خواننده عزیز !ملاحظه کن ازدواج به چه صورت بوده است،آیا این ازدواج با میل ورضایت قلبی بوده است؟علاوه براین روایتی را که خود نویسندگان آن جزوه از کافی آورده اند که پس از کشته شدن عمر حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام بلافاصله رفت و دخترش را از منزل عمر به منزل خود آورد(فروع کافی،ج6،ص115)گویای این است که حضرت مایل نبوده است ام کلثوم در خانه عمر باشد و این روایت نارضایتی حضرت را ثابت می کند.
البته وقوع چنین ازدواجی به حسب ظاهر شرع،اشکال نداشته است وبا توجه به موقعیت عمر وتهدید و قسم او،امیرالمومنین علیه السلام را ناچار به پذیرش درخواست عباس عموی خود کرد وهمانگونه علامه مجلسی رحمه الله علیه فرموده است:این ازدواج ...از روی اضطرار وناچاری بوده است.
در روایتی از امام صادق علیه السلام از تزویج ام کلثوم به عمر سوال کردم فرمود(این ازدواج غاصبانه بود که بر ما تحمیل شد.فروع کافی،ج5،ص346
و در رایت دیگری آمده که عمر تهدید به قتل حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام را داده بود و قسم والله خورده بود که اگر حضرت ام کلثوم را به من تزویج نکند من او را خواهم کشت(برای اطلاع بیش تر به مستدرک الوسائل،ج14،ص443 مراجعه شود.
در مورد یار غار بودن ابوبکر هم که شما نوشته بودید فضیلت است برای ابوبکر و چیزهایی را اضافه کرده بوید خوب بگویید ببینم سندش کجاست منظورم مارگزیدگی و...)است نه اصل قضیه که برای هدایت شدن شما ،شما را توجه می دهم به این مناظره شیخ مفید با عمر:
در قرآن در آیه 40، سوره توبه میخوانیم:
« الاّ تَنْصُروُهُ فَقَدْ نَصَرهُ اللّهُ اِذْ اَخْرَجَهُ الَّذینَ كَفَروُا ثانِیَ اثْنَیْنِ اْذْ هُما فی الْغارِ اِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لاتَحْزَنْ اِنَّ اللّهَ مَعَنا فَاَنْزَلَ اللّهُ سَكِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ اَیَّدَهُ بِجُنُود لَمْ تَرَوْها ...:
اگر پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ را یاری نكنید، خداوند او را یاری خواهد كرد (همان گونه كه در سختترین ساعات، او را تنها نگذارد) آن هنگام كه (در جریان هجرت) كافران او را (از مكّه) بیرون كردند، در حالی كه دوّمین نفر بود (و یك نفر همراه او بیش نبود) درآن هنگام كه آن دو، در غار بودند، و او به همسفر خود میگفت: غم مخور، خدا با ما است، در این موقع خداوند آرامش خود را بر او (پیامبر) فرستاد، و با لشگرهائی كه آنها را نمیدیدند او را تقویت نمود».
علمای اهل تسنّن،این آیه را كه از دلائل معروف فضائل ابوبكر میدانند،و ابوبكر را به عنوان «یار غار» خوانده، و برای تأیید خلافت او به آن تكیه مینمایند، و شعرای آنها با یادآوری همین عنوان، او را میستایند، مثلاً سعدی میگوید:
ای یار غار سیّد و صدّیق و راهبر
مجموعه فضائل و گنجینه صفا
مردان قدم به صحبت یاران نهادهاند
لیكن نه همچنان كه تو در كام اژدها 1
اكنون با توجّه به مطلب فوق به مناظره زیر كه از شیخ مفید (ره) نقل شده توجّه كنید:
علّامه طبرسی در كتاب احتجاج و كراجكی در كنزالفوائد، از شیخ ابوعلی حسنبنمحمّدرِقّی،نقل میكنند كه شیخ مفید (ره) فرمود: شبی در خواب دیدم گویا به راهی میروم، ناگاه چشمم به جمعیّتی افتاد كه به گرد مردی حلقه زده بودند، و آن مرد برای آنها قصّه میگفت، پرسیدم آن مرد كیست؟، گفتند: «عمربن خطّاب» است.
من نزد عمر رفتم دیدم مردی با او سخن میگوید، ولی من سخن آنها را نمیفهمیدم، سخنانش را قطع كرده و به عمر گفتم: بگو دلیل بر برتری ابوبكر، در آیه غار (ثانی اثنین اذهما فی الغار ...) چیست؟
عمر گفت: شش نكتهای كه در این آیه وجود دارد بیانگر فضیلت ابوبكر است.
آنگاه آن شش نكته را چنین برشمرد:
1ـ خداوند در قرآن (آیه 40 توبه) از پیامبر ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ یاد كرده، و ابوبكر را دوّمین نفر قرار داده است (ثانِیَ اثْنَیْن).
2ـ خداوند در آیه فوق، آن دو (پیامبر و ابوبكر) را در كنار هم، در یك مكان یاد كرده، و این بیانگر پیوند آن دو است (اِذْ هُما فِی الْغارِ).
3ـ خداوند در آیه مذكور، ابوبكر را به عنوان صاحب (رفیق) پیامبر ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ یاد نموده كه حاكی از درجه بالای ابوبكر است (اِذْ یقول لِصاحِبِهِ)
4ـ خداوند از مهربانی پیامبر ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ به ابوبكر خبر داده، آنجا كه طبق آیه مذكور، پیامبر به ابوبكر میگوید وَ لا تَحْزَنْ: «غمگین نباش».
5ـ پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ به ابوبكر خبر داده كه خداوند یاور هر دو ما به طور مساوی، و مدافع ما است (اِنَّ اللّهَ مَعَنا).
6ـ خداوند در این آیه از نازل شدن سكینه و آرامش به ابوبكر خبر دادهاست، زیرا پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ همیشه دارای آرامش بود و نیازی به فرود آمدن آرامش نداشت (فَاَنْزَلَ اللّهُ سَكِینَتَهُ عَلَیْهِ).
این شش نكته از آیه مذكور، بیانگر برتری ابوبكر است، كه برای تو و دیگران قدرت بر ردّ آن نیست.
شیخ مفید (ره) میگوید: من به او گفتم: براستی حقّ رفاقت با ابوبكر را ادا كردی، ولی من به یاری خدا به همه آن شش نكته پاسخ میدهم، مانند باد تندی كه در روز طوفانی، خاكستری را میپراكند، و آن این است:
1ـ دومّین نفر قراردادن ابوبكر دلیل فضیلت او نیست زیرا مؤمن با مؤمن، و همچنین مؤمن با كافر، در یكجا قرار میگیرند، وقتی كه انسان بخواهد یكی از آنها را ذكر كند میگوید دوّمین آن دو (ثانی اثنین).
2ـ ذكر پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ و ابوبكر در كنار هم، نیز دلالتی بر فضیلت ابوبكر ندارد، زیراـ چنانكه در دلیل نخست گفتیم ـ در یكجا جمع شدن، دلیل بر خوبی نیست، چه بسا مؤمن و كافر در یكجا جمع میشوند، چنانكه در مسجد پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ كه شرافتش از غار ثور بیشتر است، مؤمن و منافق و ...میآمدند و در آنجا كنار هم اجتماع میكردند، از این رو در قرآن (آیه 36 و 37 معارج) میخوانیم:
«فَمالِ الَّذِینَّ كَفَروُا قِبَلَكَ مُهْطِعِینَ ـ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ عِزِینَ: این كافران را چه میشود كه با سرعت نزد تو میآیند، از راست و چپ، گروه گروه».
و همچنین در كشتی نوحـ علیه السّلام ـ، هم پیغمبر بود و هم شیطان و حیوانات، پس اجتماع در یك مكان، دلیل فضیلت نیست.
3ـ امّا در مورد مصاحبت، این نیز دلیل فضیلت نیست، زیرا مصاحب به معنی همراه است، و چه بسا كافر با مؤمنی همراه باشد، چنانكه خداوند در قرآن میفرماید:
«قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ یُحاوِرُهُ اَكَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ...: دوست (باایمان) او (ثروتمند مغرور و بیایمان) كه با او به گفتگو پرداخته بود، گفت: آیا به خدائی كه تو را از خاك آفریده كافر شدی» (كهف ـ 37)... .
4ـ امّا اینكه پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ فرمود: «لاتَحْزَنْ» (محزون مباش) این دلیل خطای ابوبكر است نه دلیل فضیلت او، زیرا حزن ابوبكر، یا اطاعت بود یا گناه، اگر اطاعت بود، پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ از آن نهی نمیكرد، پس گناه، بود كه پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ فرمود: «اِنَّ اللّه مَعَنا» (خدا با ماست) دلیل آن نیست كه منظور هر دو باشند، بلكه منظور شخص پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ به تنهائی میباشد، و پیامبر از خودش تعبیر به جمع میكند، چنانكه خداوند در قرآن از خود با لفظ جمع یاد كرده و میفرماید:
«اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ»: «ما ذكر (قرآن) را فروفرستادیم، و ما قطعاً آن را نگهبانیم» (حجرـ9).
6ـ امّا اینكه گفتی سكینه و آرامش بر ابوبكر نازل شده، با ظاهر سیاق آیه، مخالف است، زیرا سكینه بر آن كس نازل شد كه طبق قسمت آخر آیه، لشكر نامرئی خدا به یاری او شتافت، كه پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ باشد، اگر بخواهی بگوئی هر دو (سكینه و یاری لشكر نامرئی) برای ابوبكر بود، باید پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ را در اینجا از نبوّت خارج سازی، پس سكینه بر پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ فرود آمد، زیرا او در این مورد (در غار) تنها كسی بود كه شایستگی آرامش داشت، ولی در قرآن در مورد دیگر كه هر دو آمده است،چنانكه در قرآن (آیه 26 فتح) میخوانیم:
«فَاَنْزَل اللّهُ سَكِینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤمِنِینَ»: «خداوند آرامش خود را بر رسولش و بر مؤمنان فرو فرستاد».
بنابراین اگر به این جمله (آیه غار) برای رفیقت استدلال نكنی بهتر است.
شیخ مفید گوید: او (عمر) دیگر نتوانست، پاسخ مرا بدهد، و مردم از دورش پراكنده شدند، و من از خواب بیدار شدم.2
1. بوستان سعدی، آغاز قصائد فارسی.
2. احتجاج طبرسی، ج 2، ص 326 تا 329. ودرآخر می گویم اگر آن کتب را می خواهید برای من کدپستی خود را ارسال نمایید وبدان حق با حضرت علی علیه السلام است چون خودشان فرمودند:
درباره حق واهلش ملرزید زیرا که هرکس دیگری را بر ما هل بیت برگزیند هلاک گردد و آخرت ودنیایش از دستش برود. غرر الحکم،ج2،ص826
ودیگر همان حضرت فرمودند:بازگشت توبه حق اگر چه به رنج افتی بهتر از این است که در باطل باشی وآسوده باشی.غررالحکم /ج2،ص498
ودیگر همان حضرت فرمودند :کجا عقلهایتان را گمراه می کنید ونفسهایتان را ضایع می سازید؟آیا دروغ را با راستی و باطل را با حق عوض می کنید.غررالحکم/ج1/ص172
و دیگر همان حضرت فرمودند:هرکس با حق بجنگد ،حق او را به خاک خواهد زد.نهج البلاغه،حکمت408
ودیگر فرمودند:هرکس از حق روی برگرداند کار خود را زشت ونکوهیده سازد.غررالحکم/ج2/ص671
پس بیا وپایان کار خود را نکوهیده و زشت نساز وبگو.
اشهد الا اله الا الله
واشهد ان محمدا رسول الله
واشهد ان علیا حجه الله
و در آخر یک دعا :اللهم عجل لولیک الفرج
سنی۳:
سلام من نظرات شما رو حذف كردم چون مطالب بي مفهومي توش بود اين بار هم هر وقت خواستيد تو وبلاك خودم برام نظر بذاريد
اول از همه شما خودتون بيش از هر كس نياز به هدايت داريد و بايد خودتون رو هدايت كنيد
پيامبر اصلا بعد از وفات خود جانشيني براي خود تعيين نكرد و بعد از او
حضرت ابوبكر صديق انتخاب شد از طرف مردم و اين طور نبود كه حضرت ابوبكر خود هر كاري دوست داشت انجام بده با حضرت عمر و عثمان و علي مشورت مي كرد و به صورت حركت شورايي درامد
شما براي من احاديثي اورديد كه مخصوص شيعه است و احاديثي است غلت و بي مفهوم
اتفاقا شما نه حضرت علي رو دوست داريد نه پيامبر رو چون اگه دوست داشتيد
دوست داران اونها هم رو دوست مي داشتيد
اين رو بهت بگم كه من اصلا كتاب صحيح بخاري رو قبول ندارم چون احاديثي درش هست كه دروغ و بدون استدلال است
اگه شما خوب از دين خدا مي فهميديد به حضرت ابوبكر و عثمان و عمر تهمت نمي زديد اخه چي بهتون بگم شما باور به شيخ مفيد داريد كه در خوابي دروغين چيزهايي ديده و اومده براي شما باز گو كرده و شما در مورد اين خواب دروغ يه طومار براي من مطالب نوشتيد
شما فكر مي كنيد خيلي خدا و رسول خدا رو مي شناسيد خيلي با اطمينان حرف مي زنيد و مي خواهيد ديگران رو هدايت كنيد در صورتي كه خودتون گمراهيد
دنيا دنبال پيشرفته شما دنبال عزاداري و اومدن مهدي هستيد مطمئن باشيد راه شما بي راه است
و كسي كه چهار خلفاي راشدين رو قبول نداشته باشه و به اون ها فوش بده و در مورد ازدواج حضرت عمر بن الخطاب با دختر حضرت علي داستان بافي و داستان سرايي كند مطمئن باش راه خطر ناكي رو انتخاب كرده شما شيعيان فقط مطالب خودتون رو قبول داريد و به هيچ صراطي مستقيم نيستيد
شما ميگيد گريه عاشق براي معشوق عين لذت است از كجا مي دوني معشوق به اين لذت رضايت دهد و با ان خشنود شود براي شما عين لذت است ولي براي معشوق عين ذلت و خاري است پس ديگه بس كنيد، شما به مردم مژده بهشت و جهنم نديد
مگر فكر مي كنيد مطالب شما سند داشت كه به من مي گيد مطالب شما سند نداره اين سند هاي شما ارزونيه خودتون شما از خود تون هيچي نداريد فقط از احادث پوچ پيروي مي كنيد همين
اگه حق امام علي بود پس چرا حضرت ابوبكر اولين خليفه ي مسلمانان شد پس از اينجا ميتونيم بگيم كه شما معناي ولي رو اشتباه معنا مي كنيد
با يك خواب ديدن با يك حديث اشتباه مطالب اشتباه رو تحويل مردم نديد
اون كتاب ها و حديث ها براي خودتون من به جز قران هيچ حديث و كتابي رو قبول ندارم البته نه قراني كه شما ميگيد
جواب شیعه۳:
بسمه تعالی
خوب خیلی خوبِ که شما علمایتان راقبول ندارید این یک پیشرفت
(دقت کن به حرفهایی که خودت نوشتی فرض کن تو یک مسیحی هستی اگر حرفهایت را بخوانی نمی گویی حرفهایت از روی تعصب است درضمن حرفهای شیخ مفید که عاقلانه بود ودیگر این که امام حسین علیه السلام خودشان فرموده اندقال الحسین علیه السلام:" انا قتیل العبرة لا یذكرنى مؤمن الا بكى."
حسین بن على علیه السلام فرمود: من كشته اشكم. هیچ مؤمنى مرا یاد نمىكند مگر آن كه - به خاطر مصیبتهایم- گریه مىكند. (بحارالانوار،ج 44، ص279)
قال الحسین علیه السلام: "من دمعت عیناه فینا قطرة بوأه الله عز و جل الجنة."
حسین بن على علیه السلام فرمود: چشمان هر كس كه در مصیبتهاى ما قطرهاى اشك بریزد، خداوند او را در بهشت جاى مىدهد. (احقاق الحق،ج 5، ص523)
پس امام حسین علیه السلام ناراحت که نمی شود هیچ بلکه چه قدر پاداش برای گریه کنندگانش هست.
حالا اگر من برای پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله گریه کنم آیا خدا حضرت را عذاب می دهد؟
بعد درمورد ازدواج حضرت ام کلثوم با عمر هم شما از کجا فهمیدی همچین اتفاقی افتاده خوب از همین کتب دیگرهمین کتب هم نوشته این اتفاقات افتاده اگر این کتب را قبول نداری پس باید اصل قضیه را نفی کنی.
و شما خیلی راحت می گویید با یک خواب دروغ احادیث اشتباه همه چی الکی فقط شما درست م گید و حرف هیچکس را قبول ندارید؟؟؟کاش که این پرده را از چشمتان بر می داشتید.
ما هم قبول داریم ابوبکر خلیفه شد ولی می گوییم به این دلیل وآن دلیل(که برایتان نوشتم)خلافت را غصب کرد .و از اول پیامبر صلی الله علیه وآله جانشین خود را تعیین کرده بود در روزی که سران قریش را برای مهمانی دعوت کرد وبسیار بسیار در مجالس مختلف وجاهای مختلف به این امر تذکر داد.ولی شما قبول نمی کنی ومی گویی کتب خودمان را قبول ندارم پس اگر اینها را قبول نداری پس از کجا فهمیدی ابوبکر خلیفه است از قرآن؟؟؟؟؟؟؟؟که خودت می گویی فقط قرآن را قبول دارم یا از عقل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فرضا نه من علمای خودمان راقبول دارم نه علمای شما را شما هم که همین طورید
ببینیم نقطه اشتراکم چیست:عقل وقرآن/خوب از قرآن هم که من هرچه استدلال روایی کنم قبول ندارید پس بپردازیم به نقطه اشتراک همه انسانها یعنی عقل .
فکر کنید شما یک کارخانه عظیمی دارید وشما رئیس ان هستید فرضا می خواهید چند وقت دیگر به کربلا بروید آیا این کارخانه را ول می کنید به امان خدا یا یکی را جایگزین خود می کنید؟آدم عاقل حتما یک جانشین انتخاب می کنید چون می داند در شرکت هرج ومرج به وجود می آید وممکن است از هم بپاشد.
حالا آن دستگاه عظیم نبوت و پیامبری مثل رسول الله صلی الله علیه وآله عاقلانه است که جانشینی برای خود انتخاب نکرده باشد؟
سنی۴:
جناب اقاي علي بيدگي اصلا بحث نكن شما چند سال دارين زندگي ميكنيد با اين باور و اعتقادات از همون راهي كه داشتيد مي رفتيد از همون راه بريد من هيچ علاقه اي به اين جور بحث ها كه به نتيچه نميرسه ندارم و اون چيزي كه تو دلمه عشق به خدا است و قران و پيامبرانش و در تمام زندگيم فقط براي رضاي خدا كار كردم و خدمت گذار مردم هستم.
شیعه۴:
گاهی سکوت گویاتر از فریاد است پس سکوت می کنم تا خودتان قضاوت کنید
با مدعی مگویید اصرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی
سنی۵:
اون شعر كه نوشتي من عاشق اون بيتشم چون مخصوص شماست
شیعه۵:
بسم الله الرحمن الرحیم
طبیب راه نشین درد عشق نشناسد
برو بدست کن ای مرده دل مسیح دمی
ما که هرچه برای شما دلیل ومنطق آوردیم قبول نکردی که نکردی
و بالحق مصداق آیه 18 سوره بقره شدی
مگر من همان اول بحث نگفتم اگر می خواهی مصداق این آیه باشی این حرف من را نخوان چون مفیدتر است و خلاصه :هرکس به کسی نازد ما هم به علی نازیم
تا دلت بخواهید من حدیث و روایت آوردم ومی آورم از قرآن و روایت وولی چون که می خواهی راه خودت را بروی وکاری به خورشید نداری وبه قول آیه الله العظمی بهجت: دستشان را به روی چشمشان گذشته اند و می گویند خورشید را نمی بینم خوب راست هم می گویند بابا جون دستت را از چشمت بردارتاحق را ببینی...
مسلمانان چرا شب دفن شد صديقه کبري
چرا گم شد نشان قبر آن انسيه حورا
هنوز از رحلت ختم رسل نگذشته ايامي
نگين خاتم پيغمبران بشکست واويلا
یک سوال
یک سوال از سنی ها بپرسید اگر توانستند جواب دهند!
اگر شوری حق است و قرآن فرموده است(وامرهم شوری بینهم...):
اولا که مگر آیه نگفته است امرهم امرخودتان نه امر خدا را ودومااینکه فرضا درست باشدو خلیفه خدا باید با شوری تعیین شود وابوبکر حق است پس چرا عمر به این نحو انتخاب نشد؟
پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم فرمودند :
«منم شهر علم و على درِ آن شهر، پس هر كس علم مى خواهد از درِ شهرِ (علم) وارد شود »
«على با قرآن است و قرآن با على است، از هم جدا نمى شوند تا نزد حوض كوثر بر من وارد مى شوند »
دوستى تو ایمان و دشمنى تو نفاق است و اول كسی كه داخل بهشت میشود دوستدار تو و اول كسی كه داخل دوزخ گردد دشمن تست.
«عمار و معاذ و عایشه از پیغمبر صلى الله علیه و آله نقل میكنند كه فرمود: نگاه كردن به صورت على عبادت است و ذكر او عبادت است و ایمان كسى پذیرفته نمیشود مگر به ولایت او و تبرى جستن از دشمنانش »
«به راستی خدا برای برادرم علی فضایلی قرار داده که از بس زیاد است، قابل شمارش نیست. پس هر که یک فضیلت از فضایلش را - باایمان و پذیرش- یاد کند، خداوند گناهان نو و کهنهاش را بیامرزد و هر که فضیلتی از فضایلش را بنگارد، همواره ملائکه برایش استغفار میکنند، تا هنگامی که آن نوشته باقی باشد، و هر که به فضیلتی از فضایلش گوش فرا دهد، خداوند آن دسته از گناهانی را که از راه شنیدن مرتکب شده است، ببخشاید و هرکه نگاه کند به نوشتهای از فضایلش، خداوند آن گناهانی را که از راه نگاه مرتکب شده باشد بیامرزد. سپس فرمود: نگاه به برادرم علیعلیه السلام عبادت است و ذکر و یادش عبادت است، و خدا نمیپذیرد ایمان هیچ بندهای را مگر با ولایتش و با بیزاری از دشمنانش »
«مي گذارم بين شما دو چيز با ارزش كتاب خدا و علي بن ابيطالب عليه السلام و علي افضل از قرآن است چون او بيان كننده حقايق قرآن است »
«ای مردم چه شده استشما را، هرگاه حضرت ابراهیم و خاندانش یاد شوند، چهرههای شما میدرخشد و خوشتان آید و هنگامی که محمد و المحمد یاد میشوند، دلهای شما سخت و سنگدل و چهرههایتان عبوس و درهم کشیده میشود؟ سوگند به خدایی که جانم به دست او است؛ اگر یکی از شما اعمال نیک هفتاد پیامبر را انجام دهد به بهشت وارد نشود مگر با محبت این و فرزندانش -و به علیعلیه السلام اشاره کرد- سپس فرمود: در حقیقتبرای خدا حقی است که جز خدا و من و علی آن را نمیداند و واقعا برای من حقی است، که جز خدا و علی آن را نمیشناسد و به راستی که برای علی حقی هست که جز خدا و من آن را نداند »
«یا علی، هر که از من جدا گردد از خدا بریده است و هر که از تو جدا گردد از من جدا گشته است »
«به راستی که محبت علیعلیه السلام با هر کار شایسته سودمند است و اعمال شایسته و صالح، با دشمنی علی سودی ندارد »
«ای مردم" اگر آنقدر روزه بگیرید که بسان میخها[لاغر] شوید و اگر آنقدر نماز بخوانید که همانند کمانها [خمیده] گردید اگر آنقدر و دعا بخوانید تا این که قطعه قطعه و بند بند گردید و در آن حال بغض علیبن ابیطالبعلیه السلام را به دل داشته باشید، خدا شما را به رو در آتش افکند. ای ابوالحسن بپاخیز و دستت را در دستم بگذار، زیرا خدا، من و تو را از یک شجره گزینش کرد، که من تنه آنم و تو شاخسار آن، پس هر که شاخه آن راببرد، خدا او را به صورتش در آتش افکند »
«انبيا از درختان گوناگون آفريده شدهاند و خدا من و علي را از يك درخت آفريد؛ پس من تنه و علي عليهالسلام شاخه آن است و فاطمه جوانه و شكوفه آن و حسن و حسين ميوه آن است. پس هر كه به شاخهاي از شاخههاي آن در آويزد، نجات يابد و هر كه از آن رو گرداند سرازير آتش گردد. و اگر بندهاي هزار سال و هزار سال و هزار سال بين صفا و مروه خدا را پرستش كند و محبت ما را درك نكند خدا او را به رو در آتش اندازد، آنگاه اين آيه شريفه را تلاوت فرمود: «بگو اي پيامبر كه از شما مزد رسالت نخواهم جز مودّت اين خاندان»
«اي عمار اگر همة مردم مذهبي را پيش بگيرند و علي (ع) راه ديگري را پيش بگيرد تو بايد روش علي (ع) را به پيمائي و ساير مردم را رها نمايي »
«وقتي خداي تعالي مرا در شب معراج سيرداد پس پيامبران نزد من در آسمان جمع شدند، خداي تعالي وحي فرمود بسوي من كه اي محمد از ايشان بپرس براي چه بر انگيخته شديد؟ پيامبران گفتند: مبعوث شديم تا گواهي بر يگانگي خداي تعالي واقرار به پيامبري تو و ولايت علي (ع) نمائيم »
« نسبت علي (ع) به من مانند نسبت من به حق تعالي است »
«منزلت علي نسبت به من همچون منزلت من نسبت به خداست »
« كسي كه بر علي (ع) پيشي بگيرد نبوّت و پيامبري مرا تكذيب كرده است »
«هر كس كه ميخواهد سوار شود بر كشتي نجات و بچسبد به ريسمان محكم الهي و چنگ زند به ريسمان خداي كه استوار است، پس بايد كه علي (ع) را دوست بگيرد بعد از من و به دشمني بگيرد دشمن او را و گناه نكند يعني مطيع باشد امامان را كه راهنمايند به سوي حق. بدرستي كه ايشان خلفا و اوصياء منند، جنگ با ايشان جنگ با منست وجنگ با من جنگ با خداست و جنگ با دشمنان ايشان جنگ با شيطان است »
«آگاه باشيد هركس على عليهالسلام را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هركس مرا دوست بدارد خدا از او خشنود مىشود و پاداش او را بهشت قرار مىدهد.
آگاه باشيد هركس على عليهالسلام را دوست بدارد، از دنيا نمىرود تا از آب كوثر بنوشد واز درخت طوبى بخورد و جايجاه خود را (قبل از مرگ) در بهشت ببيند.
آگاه باشيد هركس على عليهالسلام را دوست بدارد، هشت در بهشت به روى او گشوده مىشود و او از هر درى كه بخواهد بدون حساب وارد خواهد شد.
آگاه باشيد هركس على عليهالسلام را دوست بدارد، خداوند نامه عمل او را به دست راست او مىدهد و همانند پيامبران حساب اعمال او را مىكند.
آگاه باشيد هركس على عليهالسلام را دوست بدارد، خداوند به عدد هر مو و هر رگى كه در بدن اوست از حورالعين به او تزويج مىنمايد و اجازه شفاعت از هشتاد نفر از اهلبيت او را به او مىدهد و شهرى را در بهشت به او عطا مىفرمايد.
آگاه باشيد هركس على عليهالسلام را دوست بدارد، خداوند او را همانند پيامبران قبض روح مىكند و وحشت منكر و نكير را از او برطرف مىكند و صورت او را سفيد مىنمايد و او را با حضرت حمزه سيدالشهداء عليهالسلام محشور مىنمايد.
آگاه باشيد هركس على عليهالسلام را دوست بدارد، صورت او روز قيامت مانند ماه شب چهارده نورانى مىباشد.
آگاه باشيد هركس على عليهالسلام را دوست بدارد، خداوند تاج سلطنت بر سر او مىگذارد و از حلههاى كرامت بهشتى به او مىپوشاند.
آگاه باشيد هركس على عليهالسلام را دوست بدارد، مانند برق از صراط مىگذرد.
آگاه باشيد هركس على عليهالسلام را دوست بدارد، خداوند برائت از آتش دوزخ و عبور از صراط و امان از عذاب را براى او مىنويسد و نامهاى براى او گشوده نمىشود و ميزان وحسابى نخواهد داشت و به او گفته مىشود: بدون حساب وارد بهشت شود.
آگاه باشيد هركس آل محمّد عليهمالسلام را دوست بدارد، از حساب و ميزان و صراط ايمن خواهد بود.
آگاه باشيد هركس با محبت و دوستى آل محمّد عليهمالسلام بميرد، من ضامن او خواهم بود كه در بهشت همنشين پيامبران عليهمالسلام باشد.
آگاه باشيد هركس بادشمنى با آل محمّد عليهمالسلام بميرد، بوى بهشت به مشام او نخواهد رسيد»
«(اي علي) مثل تو همچون سوره قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ است. هر كس آن را يك بار بخواند، گويي يك سوم قرآن را خوانده و هر كس آن را دو بار بخواند گويي دوسوم قرآن را خوانده و هر كس آن را سه بار بخواند گويي تمام قرآن را خوانده است. تو نيز اين چنين هستي، هر كس تو را در دل دوست بدارد، از يك سوم ايمان بهره برده است و هر كس تو را در دل و به زبان دوست داشته باشد، از دو سوم ايمان بهره برده است و هر كس تو را در دل و به زبان و در عمل دوست داشته باشد، تمام ايمان را براي خود گرد آورده است. سوگند به آن كسي كه مرا به حق به پيامبري برانگيخته است، اگر مردم روي زمين تو را آن گونه كه اهل آسمان دوست دارند، دوست بدارند، خداوند هيچ كس از آنان را به آتش دوزخ عذاب نخواهد كرد.»
«پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: همانا كه علي علیه السلام حجت خداست بعد از من كفر به او كفر به خدا وشك در او شك به خدا و انكار او انكار خداست و ايمان به او ايمان به خداست. زیرا او برادر و وصی رسول الله (صلياللهعليهوآلهوسلم) است و همچنین امام و مولای امت پیامبر می باشد و او ریسمان الهی است »
« بزودى پس از من فتنهاى بر پا خواهد بود،پس زمانيكه چنين شد همراه على بن ابى طالب باشيد زيرا كه او اول كسى است كه بمن ايمان آورد و اول كسى است كه در روز قيامت با من مصافحه ميكند،او صديق اكبر و فاروق (جدا كننده) اين امت است كه ميان حق و باطل جدائى افكند و او بزرگ و پيشواى دين است»
«خداوند بعد از آفرينش زمين و آسمان و قبول فرمان خدا، نبوّت من و ولايت علي ابن ابیطالب ( ع) را بر آنها عرضه داشت و پذيرفتند آنگاه تمامي بشر را آفريد و امر دين را بما واگذار نمود، بنابراين سعادتمند كسي است كه به راه ما آيد و با شقاوت كسي است كه از ما جدا شود، ما حلال خدا را حلال كرده و حرامش را حرام مي كنيم »
«يا علي، اگر كسي به اندازة عمر نوح خدا را عبادت كند و به اندازه كوه اُحد طلا داشته باشد و در راه خدا انفاق كند و به انداره اي عمرش طولاني باشد كه بتواند هزار بار پياده به حجّ رفته و خانه خدا را زيارت نمايد، آنگاه در مكه بين صفا و مروه مظلومانه كشته شود ولي ولايت تو را اي( علي) نداشته باشد بوي بهشت به مشام او نخواهد رسيد و هرگز وارد بهشت نخواهد گشت »
«از ابي هريره مروي است كه گفته شد: يا رسول الله كي واجب شد نبوّت شما؟ فرمود: پيش از آنكه خداوند آدم را بيافريند و روح را در وي بدمد. و گفت نبي (ص): در آن هنگام كه پروردگار تو گرفت از فرزندان آدم از پشتهاي ايشان فرزندان ايشان را و گواه گرفت ايشان را بر نفسهاي ايشان به اينكه آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: تو پروردگار ما هستي. پس خداوند فرمود: من پروردگار شما هستم بالاتر از همه و محمّد (ص) نبي شماست و علي (ع) امير شماست »
«دوست داشتن على بن ابى طالب، سيّئات و گناهان را مى خورد (و نابود مى كند) همان گونه كه آتش هيزم را مى خورد (و از بين مى برد) »
«هيچ پيامبري نيست مگر آنكه نظيري در امّتش مانند او باشد و علي (ع) نظير و همانند من است »
«هر كس دوست دارد به آيين من تمسك جويد و پس از من سوار كشتي نجات شود بايد به علي بن ابي طالب اقتدا كند و با دشمنانش دشمن و با دوستانش دوست باشد،چرا كه او در دوران زندگي من و پس از مرگم وصي و جانشين من بر امتم ميباشد، و او پيشواي هر مرد و زن مسلمان است، و پس از من زمامدار هر مرد و زن با ايماني است، سخنش سخن من و فرمانش فرمان من، نهيش نهي من و پيروش پيرو من، ياورش ياور من و تنها گذارندهاش تنها گذارنده من است. سپس فرمود، هر كس پس از من از علي جدا شود روز قيامت نه او مرا خواهد ديد و نه من او را ميبينم، و هر كس با علي مخالفت كند، خدا بهشت را براي او حرام ميكند و جايگاهش را دوزخ قرار ميدهد، هر كس علي را تنها بگذارد،خدا روز قيامت او را تنها خواهد گذاشت، و هر كس علي را ياري كند خدا روز قيامت او را ياري خواهد كرد و به هنگام پرسش و پاسخ، حجت و دليلش را به او تلقين خواهد نمود .»
«علي بن ابي طالب خليفه خدا و خليفه من، و حجت خدا و حجت من، باب خدا و باب من، برگزيده خدا و برگزيده من، و حبيب خدا و حبيب من، خليل خدا و خليل من، و شمشير خدا و شمشير من است. او برادر و همراه و وزير و وصي من است. دوستدار او دوستدار من و دشمن او دشمن من است. موافق او موافق من و مخالف او مخالف من است. جنگ با او جنگ با من و سازگاري با او سازگاري با من است. سخن او سخن من و فرمان او فرمان من است. همسرش دختر من است و فرزندانش فرزندان من هستند. او سرور اوصيا و بهترين فرد از امت من است .»
«علي بن ابي طالب دروازه دين است، هر كس به آن درآيد مؤمن و هر كس از آن بيرون رود كافر است »
« علي نسبت به من به منزله سرم نسبت به بدنم ميباشد »
و چه زيبا فرمود رسول گرامي اسلام كه « نسبت نماز به دين مانند نسبت سر است به بدن»
از رسول خدا درباره علي بن ابي طالب سؤال كرديم، خشمگين شد و فرمود « چه شده است كه گروهي همواره درباره كسي سؤال ميكنند كه در همه اوصاف جز نبوت مقام و منزلتش نزد خدا همچون مقام و منزلت من است »
«اي علي تو تقسيم كننده بهشت و دوزخي؛ با دوستي توست كه نيكوكاران از بدكاران باز شناخته ميشوند و ميان بدان و خوبان و كافران و مؤمنان تشخيص داده ميشود.»
«تو به منزله كعبه هستي كه بايد نزد تو آيند نه آنكه تو نزدشان بروي، پس اگر مردم نزد تو آمدند و خلافت را به تو تسليم كردند آن را بپذير و اگر به سراغ تو نيامدند تو نزدشان مرو تا آنان نزد تو آيند»
«مثل علي در ميان شما (در ميان اين امت) همچون كعبه مشرفه است كه نگاه به آن عبادت و حج آن واجب است»
«من و علي بن ابي طالب دو پدر اين امتيم و حق ما بر آنان از حق پدر و مادرشان بيشتر است، زيرا ما آنان را – چنانچه اطاعت ما كنند – از آتش دوزخ نجات ميدهيم و در سراي آرامش وارد ميكنيم و ماييم كه آنان را از قيد بردگي رهايي بخشيده در زمره بهترين آزادگان در ميآوريم»
«خداوند فرموده است: اگر مردم همگي بر ولايت علي بن ابي طالب گرد ميآمدند من دوزخ را نميآفريدم»
«اي علي؛ خدا جز به وسيلهي من و تو شناخته نميشود، هر كس ولايت تو را انكار كند، ربوبيت خدا را انكار كرده است»
« هر كس امامت علي را پس از من انكار كند نبوت مرا انكار كرده است و هر كس نبوت مرا انكار كند ربوبيت خدا را انكار كرده است.»
«آنان كه ولايت علي را نپذيرفتند و فضيلت او را انكار ميكنند و پشتيبان دشمنان او هستند اگر بر اين حال بميرند از اسلام بيرون رفتهاند»
«هر كس پس از من با علي بن ابي طالب مخالفت كند كافر است، و هر كس براي او شريك قرار دهد مشرك است و دوستداراو مؤمن و دشمن او منافق است، و هر كس از پي او برود به او خواهد رسيد، و كسي كه با وي بجنگد از دين برگشته و هر كس سخن او را نپذيرد به بيراهه رفته است. علي نور خدا در سرزمينهاي او و حجت خدا بر بندگان اوست»
«اي علي جز كافر كسي بر تو سبقت نميگيرد و جز كافر كسي از تو باز نميماند. تو نور خدا در ميان بندگان او و حجت خدا بر آنان هستي. تو شمشير خدا بر دشمنان او و وارث علوم پيامبرانش هستي. تويي برترين كلمه خدا و بزرگترين نشانه او. خدا ايمان كسي را جز به ولايت تو نميپذيرد.»
«علي را دوست بداريد، زيرا گوشت او گوشت من و خونش از خون من است. خدا لعنت كند گروههايي از امتم را كه پيمان مرا در راه حق او ضايع ساخته و وصيتم را درباره او از ياد ببرند. آنان نزد خدا هيچ بهرهاي ندارند.»
«من براي امتم در مورد محبت علي همان اميد را ميبرم كه در گفتن لاإله الا الله آن اميد را دارم»
هر كه دوست دارد كه به هیبت اسرافیل، رتبه میكائیل، جلالت جبرئیل، سازگاری آدم، خداترسی نوح، دوستی ابراهیم، اندوه یعقوب، جمال یوسف، مناجات موسی، صبر ایّوب، زه یحیی، سنّت یونس، پرهیز عیسی و حبّ و خوی محمّد بنگرد باید به علی بنگرد، كه نود خصلت از خصلتهای انبیا در اوست و همه را خداوند در او جمع كرده و برای احدی غیر او جمع نكرده است
ای ابوالحسن، اگر ایمان و اعمال همه آفریدگان در یك كفّه ترازو و عمل تو در روز اُحُد در كفّه دیگری نهاده شود عمل تو بر همه اعمال آنها رجحان مییابد و خداوند در روز احد به تو بر فرشتگان مقرب خویش افتخار كرد و حجابها را از آسمانهای هفتگانه برداشت، و بهشت و مافیها به سوی تو سركشیدند و پروردگار جهانیان از كار تو شادمان گشت؛ و خداوند به عوض آن روز پاداشی به تو عطا كند كه هر پیامبر و رسول و صدّیق و شهیدی به آن غبطه خورد
ای علی، جبرئیل علیه السلام مرا درباره تو خبری داد كه مایه روشنی چشم و شادی دلم شد؛ او به من گفت: ای محمّد، خداوند به من فرموده: محمّد را از سوی من سلام برسان و او را آگاه ساز كه علی پیشوای هدایت و چراغ تاریكیهای ضلالت، و حجّت بر اهل دنیاست، زیرا او صدّیق اكبر و فاروق اعظم است و من به عزت خویش سوگند خوردهام كه به آتش نبرم كسی را كه او را دوست داشته و تسلیم او و اوصیای پس از او باشد، و به بهشت در نیاورم كسی را كه دست از ولایت و تسلیم در برابر او و اوصیای پس از او برداشته باشد
علي از جهت اسلام مقدم برشماست ، از جهت ايمان قويتر از شما ، از جهت دانش وعلم بالاتر از شما ، از جهت حلم و بردباري سنگينتر از شما ، و از جهت كوشش و خشم در راه خدا سخت تر از شماست . علوم خود را به او آموختم و اسرار و امورخود را نزد او سپردم پس او خليفه من در اهل من امين من در بين امت من مي باشد
اگرآسمانها و زمين در يك كفه ترازو و ايمان علي در كفه ديگر گذاشته شود ايمان علي ابن ابي طالب برتري خواهد داشت
روز قيامت مردم با اعمال خود وارد مي شوند و تنها عمل كسي سودمند است كه من و علي عمل او را بپذيريم .
اي علي تو در فضيلت بر ترين افراد امت من و در صلح و آشتي پيشگام ترين آنان هستي تو از همه آنان داناتر و بردبارتر و شجاع تر و بخشنده تري.
« من و علي از يك درختيم و مردم از درختان گوناگونند. نيز در جاي ديگر فرمود خداوند به من پنج موهبت و به علي نيز پنج موهبت ارزاني داشته است. به من سخناني جامع وبه علي دانشي جامع عطا كرده و مرا پيامبر واو را وصي قرار داده و به من كوثر و او سلسبيل داده و مرا از وحي و او را از الهام برخوردار ساخته است و مرا شبانه به آسمان بردند و براي علي درهاي آسمان و حجاب ها گشوده شده است»
«اي علي به تو سه ويژگي داده شد كه به من و هيچ كس ديگر داده نشده است. تو پدر همسري مانند من داري كه من ندارم ، توهمسري همچون صديقه دختر من داري كه من مانند آن را ندارم و تو از صلب خود حسن وحسين را داري كه من از صلب خود مانند آن دو را ندارم ولي همه شما از منيد و من از شما هستم»
«هر كه مي خواهد به دانش آدم ، پرهيز گاري نوح ، برد باري ابراهيم ، عظمت موسي ، عبادت عيسي ، زيبايي يوسف ، شكوه سليمان و قدرت داوود بنگرد به علي ابن ابي طالب بنگرد»
«هر كه بخواهد به علم و دانش آدم ، به فهم نوح ، به حلم ابراهيم ،به زهد و پارسايي يحيي و به غيرت و شجاعت موسي بنگرد بايد يكجا به علي بن ابي طالب بنگرد»
«حق تعالي به من فرمود: كسي كه حق علي را شناخت، پاك و خوش شد و كسي كه حق او را انكار كرد او ملعون و زيانكار شد. بعزت خودم سوگند مي خورم كه داخل كنم در دوزخ كسي كه حق او را انكار كند، اگر چه اطاعت نمايد مرا و داخل بهشت نمايم كسي كه اطاعت نمايد او را اگر چه عصيان كند مرا.» (خطيب بغدادي درمناقب– كشفي ترمذي در المناقب ص 90 )
«من ترازوي علمم و علي (عليه السلام) هر دو كفة آن و حسن (عليه السلام) و حسين (عليه السلام) رشته ها و فاطمه (س) علاقه و ديگر امامان عمود آن، وزن كرده ميشود با اين ترازو اعمال دوستان و دشمنان ما.» ( كشفي ترمذي در المناقب المرتضويه ص 84 )
«يا علي در تو مثلي است از عيسي كه يهود او را دشمن گرفتند، حتي مادرش را بهتان زدند و نصاري او را دوست گرفتند و از فرط محبت منزلتي براي او اثبات كردند كه او را آن منزلت نبود. سپس علي (عليه السلام) گفت: دو طايفه در من هلاك شوند، يكي آنكه از فرط محبت براي من منزلتي اثبات كند كه در من آن منزلت نباشد ( كه آن مرتبة الوهيت است ) و ديگري آنكه عداوت با من وي را بر آن دارد كه در حق من بد بگويد.» ( احمد بن حنبل درمسند–حاكم درمُستدرك–ابن حجردر الصواعق المحرقه– كشفي ترمذي درالمناقب المرتضويه ص 95 )
«به تحقيق خداي تعالي كه جميع محامد مختص او است عرضه كرد دوستي علي (عليه السلام) و فاطمه (س) و ذريّه ايشان را بر خلق. پس كسي كه سبقت نمود از اين امر ( محبت ) خداوند ايشان را از پيغمبران و مرسلين قرار داد و كساني كه بعد از ايشان امر الهي را اجابت نمودند جزء شيعيان كه همان اولياء هستند قرار داد و به درستي كه خداي تعالي جمع خواهد كرد ايشان را در بهشت با يكديگر.» (خلاصه المناقب–كشفي ترمذي درالمناقب المرتضويه ص 102 )
اولين كسي كه از اهل آسمان علي بن ابيطالب (عليه السلام) را به برادري گرفت اسرافيل بود، بعد از آن ميكائيل و پس از آن جبرائيل بود و اولين كسي كه دوست داشت علي (عليه السلام) را از اهل آسمان حاملان عرش بودند. بعد از آن رضوان خازن بهشت است و آنگاه عزرائيل است و بدرستي كه ملك الموت رحم مي كند بر محبّان علي (عليه السلام) چنانچه ترحم ميكند بر انبياء.» (خلاصه المناقب – كشفي ترمذي در المناقب المرتضويه ص 103 )
«عهد كرده بامن پروردگارمن اين را كه مقبول نيست ايمان هيچ بنده اي مگربه محبت اهل بيت من» (خلاصه المناقب – كشفي ترمذي در المناقب المرتضويه ص 103 )
«سوگند به آن كسي كه نفس من در يد قدرت اوست، بنده در روز قيامت قدم از قدم بر ندارد تا آنكه حق تعالي از محبت ما و اهل بيت من سؤال كند. پس عمر بن خطاب پرسيد: محبّت شما بعد از شما چيست؟ پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) دست خود را بر سر علي بن ابيطالب (عليه السلام) نهاد و فرمود: محبت من بعد از من محبت اين شخص است.» (خلاصه المناقب – كشفي ترمذي در المناقب المرتضويه ص 103 )
«هر كس كه ميخواهد به حبل المتين الهي چنگ زده و تمسك جويد هر آينه بايد علي (عليه السلام) و فرزندانش را دوست بدارد.» (دستور الحقايق – المناقب المرتضويه ص 109 )
«حكايت نمود جبرئيل از جانب خداوند متعال براي من كه: بدرستيكه خداوند علي (عليه السلام) را دوست ميدارد، و بدرستيكه به آن درجه دوست نمي دارد هيچ يك از ملائكه و پيغمبران مرسلين را و نيست هيچ تسبيح كننده اي مگر آنكه خداوند متعال از تسبيح او فرشتگاني را مي آفريند كه استغفار و طلب آمرزش مينمايند از براي دوستان و شيعيان علي (عليه السلام) تا روز قيامت.» (ترمذي در المناقب المرتضويه ص 120 )
«اي علي (عليه السلام)، هر كس تو را دوست بدارد در روز قيامت در درجات انبياء مي باشد و كسي كه با دشمني تو بميردپس باكي ندارد از اينكه يهودي و يا نصراني بميرد.» (كشفي ترمذي در المناقب المرتضويه ص 121 )
«بدرستيكه خداوند متعال به تحقيق با من پيمان بست كه كسي كه بيرون بيايد و خروج نمايدبر علي بن ابيطالب (عليه السلام) پس او كافر است وسزاوار آتش دوزخ است. پس از واقعة جمل عائشه گفت: من فراموش كرده بودم اين حديث را در روز جنگ جمل تا آنكه بياد آوردم آن را در بصره و آمرزش ميخواهم از خداوند متعال و دور نيست كه مشمول آمرزش شوم.» (كشفي ترمذي در المناقب المرتضويه ص 122)
«حقاً كه بسيار بدبخت است كسي كه با علي در حيات و بعد از رحلتش دشمني نمايد.» (اخطب خوارزمي در مناقب ص 47 )
«طور حتم خداي تعالي دوستي و محبت علي (عليه السلام) را بر اهل آسمانها و زمين واجب فرموده است.» (محمد بن ابي الفوارس در الاربعين ص 19)
«براستي هرانساني جز با دوستي علي (عليه السلام) به ولايت من نمي رسد.» (الامر تسري در ارجح المطالب ص 523)
منبع:
www.haqali.com
آیه ی مباهله:
«قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ» «به آنها بگو بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله كنيم؛ و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.»
شأن نزول اين آيه قبلا بيان شد و گفته شد كه طبق روايات شيعه و سني، منظور از «أَنْفُسَنَا» در اين آيه حضرت علي عليهالسلام ميباشد، و به تصريح قرآن کريم «النَّبِيُّ أَوْلي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» «پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.» نتيجه اينکه حضرت عليعليه السلام سرپرست امت اسلاميو خليفه رسول خداصلي الله عليه وآله است.
اتحاد نفساني پيامبر و حضرت علي در احاديث فراواني بيان شده است كه به چند نمونه اشاره ميشود:
پيامبر فرمودند: «من از خدا چيزي نخواستم جز آنکه مثل آن را از خداوند براي تو درخواست نمودم. و از خداوند چيزي درخواست ننمودم مگر آنکه خدا به من عطا نمود. جز آنکه به من خبر داده شد که بعد از تو پيامبري نخواهد بود[1].»
و نيزفرمودند: «... عليّ منّي وأنا منه، وهو وليّکم بعدي[2]» «عليّ از من و من از اويم و او وليّ شما بعد از من است.»
ابن مسعود از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل کرده که فرمود: «علي بن ابي طالب همانند روح من است که در جسدم ميباشد[3].»
«ما من نّبي الاّ وله نظيرٌ في امّته و علّيٌ نظيري» «هيچ پيامبري نيست مگر آنكه نظيري در امّتش مانند او باشد و علي نظير و همانند من است[4]»
«أنَا وَعَليٌّ مِن شَجَرَةٍ واحِدَة وَالنّاس مِن أَشجارٍ شَتّى» «يا عَلي اَلنّاس مِن شَجَرٍ شَتّى وَأَنَا وَأَنتَ مِن شَجَرَةٍ واحِدَة» «اَنَا وَعَلىٌ مِن شَجَرَةٍ واحِدَة وَسائِرُ النّاس مِن شَجَرٍ شَتّى» «من وعلى از یك درخت بوده وبقیه مردم از درختان متفرق دیگراند[5]»
اين احاديث و احاديث فراوان ديگر كه در اين معنا آمده است همگي بيانگر اين است كه حضرت علي عليهالسلام در همه فضائل و خصائل مانند پيامبر است الا اينكه طبق نص صريح قرآن رسول گرامي اسلام خاتم الانبياء هستند؛ در واقع اگر قرار بود پس از حضرت محمّد صلياللهعليهوآلهوسلم شخص ديگري پيامبر شود، او كسي نبود غير از علي عليهالسلام. به همين وجه هم خليفه و جانشين بلافصل رسول الله اميرالمؤمنين عليعليه السلام است، زيرا خليفه و جانشين كسي است كه بيشترين اتحاد و نزديكي و قرابت را از نظر فضائل و خصوصيات با مستخلف عنه داشته باشد. همچنين شکي نيست که پيامبر اکرمصلي الله عليه وآله در بين انبيا بهترين پيامبر بوده و از همه آنان برتري داشته است، در نتيجه حضرت عليعليه السلام كه نفس پيامبر است نيز افضل از انبياي پيشين است.
[1] کنز العمال، ج 6، ص 407
[2] مصادراين حديث در بحث امامت در حديث بيان خواهد شد.
[3] کنز العمال، ج 11، ص 628
[4] محب الدين طبري در الرياض النضره ج 2 ص 164
[5] كنز العمال ج 6 ص 154 الحديث 2561؛ و رجوع كنيد به تاريخ الخلفاى سيوطى ص 168 تا
(این بحث در ادامه بحث قبلی است برای استفاده بهتر بحث قبلی را هم مطالعه بفرمایید)
«إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلاَ تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ» «همانا نزد خداوند دوازده شهر وجود دارد در كتاب الهي، روزي كه آسمانها و زمين را آفريد، كه چهار شهر از آن، حرمت دارد اين، دين قيم است بنابر اين، در اين شهرها به خود ستم نكنيد و با مشركان، دسته جمعى پيكار كنيد، همان گونه كه آنها دسته جمعى با شما پيكار مىكنند و بدانيد خداوند با پرهيزگاران است»
خداوند از دوازده شهر، كه چهار شهر آن حرمت دارد به دين قيم تعبير كرده است. شهر در اين آيه به چه معناست؟ آيا به معناي ماههاي قمري يا شمسي است؟
به سه دليل منظور از شهر در اين آيه، ماه به معناي سيروز نيست.
اولاً دوازده ماه قمري، امري اعتباري و قراردادي است، يعني امري است كه بين جوامع اسلامي به طور قرارداد به وجود آمده است، به همين دليل هم برخي دوازده ماه را از طريق گردش زمين به دور خورشيد محاسبه ميكنند (ماههاي شمسي) و برخي از طريق گردش ماه به دور زمين (ماههاي قمري)؛ بنابراين وجود اين دوازده ماه (مانند وجود قوانين رانندگي) امري است كه پايهگذاري آن توسط انسانها بوده است. حال آيا روز خلق زمين و آسمان اين ماههاي اعتباري وجود داشته است؟ خداوند ميفرمايد روزي كه زمين و آسمان به وجود آمدند اين دوازده شهر وجود داشتند، يعني اين دوازده شهر قبل از خلقت زمين و آسمان بودهاند، حال آيا دوازده ماه قمري قبل از خلقت زمين و آسمان وجود داشتهاند؟ آيا قبل از خلقت زمين و آسمان چهار ماه از اين دوازده ماه اعتباري حرام بوده است؟! يا اينكه پس از خلقت زمين و آسمان و پس ازگردش ماه به دور زمين و پس از شروع زندگي انسانها در روي زمين اين ماهها به وجود آمدند؟ و پس از قرنها كه حضرت ابراهيم به نبوت رسيدند اين چهار ماه حرام شد؟ به راستي اگر اين دوازده ماه مثلا بيست ماه بود و يا به جاي ماه قمري ماههاي شمسي يا رومي بود، آيا دين خداوند ديگر استوار نبود؟ پس منظور خداوند از دوازده شهر، دوازده ماه به معني دوازده بازهي زماني سيروزه نيست.
ثانياً توجه كنيد كه تمام اين دوازده ماه به همراه چهارماه حرام آن در زمان جاهليت هم وجود داشته است. يعني مشركين عرب و مردم زمان جاهليت و كساني كه قبل از بعثت پيامبر بودهاند به دوازده ماه كه چهار ماه آن حرام است عقيده داشتند، و دراين چهار ماه حرام هم جنگ نميكردند، حال اگر دين استوار و قيم الهي اعتقاد به دوازده ماه است، در اينصورت ميتوان گفت كه شرك مردم جاهليت هم دين قيم و استوار بوده است!! به ديگر سخن اعتقاد به دوازده ماه مسألهي جديدي نيست كه رسول گرامي اسلام آن را تشريع كرده باشد بلكه مسألهاي بوده كه در زمان جاهليت هم وجود داشته است.
ثالثاً جمع شهر به معناي ماه قمري يا شمسي، «أشهر» است نه «شهور»، همانگونه كه خداوند ميفرمايد «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ». پس به اين نتيجه ميرسيم كه مراد از اين دوازده شهر چيز ديگري غير از دوازده ماه است.
حال بايد ديد كه دين قيم الهي در قرآن چيست تا پس از آن پي ببريم كه مراد از شهر چيست؟
براي معرفي دين قيم در قرآن به چند مقدمه نياز است :
مقدمه اول : در سوره نحل آيه 114 ميخوانيم «فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلاَلاً طَيِّباً وَاشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِن كُنتُم إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ» «پس، از آنچه خدا روزيتان كرده است، حلال و پاكيزه بخوريد؛ و شكر نعمت خدا را بجا آوريد اگر او را مىپرستيد»
همچنين در جاي ديگر ميخوانيم«إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَوْثَاناً وَتَخْلُقُونَ إِفْكاً إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لاَ يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِندَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَاعْبُدُوهُ وَاشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (عنكبوت 17)» «شما غير از خدا فقط بتهايى (از سنگ و چوب) را مىپرستيد و دروغى به هم مىبافيد؛ آنهايى را كه غير از خدا پرستش مىكنيد، مالك هيچ رزقى براى شما نيستند؛ روزى را تنها نزد خدا بطلبيد و او را پرستش كنيد و شكر او را بجا آوريد كه بسوى او بازگشت داده مىشويد»
طبق بيان اين دو آيهي شريفه شكر نعمتهاي خداوند عبادت خداوند است و عبادت خداوند هم شكر نعمتهاي اوست.
مقدمه دوم : در سوره يوسف ميخوانيم : «مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ (يوسف/40)» «اين معبودهايى كه غير از خدا مىپرستيد، چيزى جز اسمهائى كه شما و پدرانتان آنها را خدا ناميدهايد، نيست؛ خداوند هيچ دليلى بر آن نازل نكرده، حكم تنها از آن خداست، فرمان داده كه غير از او را نپرستيد؛ اين است آيين پابرجا، ولى بيشتر مردم نمىدانند»
پس دين قيم، عبادت خداوند و ترك عبادت غير خداست و طبق مقدمه اول عبادت مطلق خدا يعني شكر نعمتهاي خدا؛ پس دين قيم يعني شكر نعمتهاي الهي.
مقدمه سوم : در آيهي صراط مستقيم بيان شد كه بزرگترين نعمت خداوند ولايت است. (ولايت الهي كه در پيامبر و حضرت عليعليهالسلام تجلي كرده است)
مقدمه چهارم : همچنين خداوند در آيات ديگر ميفرمايد:
«إِنَّ اللّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذَا صِرَاطٌ مُستَقِيمٌ (آل عمران 51)» «خداوند، پروردگار من و شماست؛ او را بپرستيد اين است صراط مستقيم»
در اينآيه هم بيان ميشود كه عبادت خداوند يعني اطاعت از صراط مستقيم.
پس شكر نعمت ولايت كه به معني اطاعت از ولايت و قرار گرفتن در صراط مستقيم است به معني دين قيم است.
اين نتيجه به طور واضح و صريح در آيهي «قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ دِيناً قِيَماً مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ» «بگو: پروردگارم مرا به راه راست هدايت كرده؛ آيينى پابرجا، آيين ابراهيم، كه از آيينهاى خرافى روى برگرداند؛ و از مشركان نبود.» آمده است.
دليل دوم براي اينكه دين قيم يعني صراط مستقيم آيهي شريفهي سوره بينه است، در سوره بينه آمده است : «وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلاَةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ (بينه/5)» «و به آنها دستورى داده نشده بود جز اينكه خدا را بپرستند در حالى كه دين خود را براى او خالص كنند و از شرك به توحيد بازگردند، نماز را برپا دارند و زكات را بپردازند، و اين است آيين مستقيم و پايدار»
پس دين قيم، يعني صراط مستقم و همانگونه كه بيان شد صراط مستقيم هم يعني ولايت الهيه كه در آيهي ولايت، آيهي اوليالامر و آيهي غدير به پيامبر و حضرت علي عليهالسلام اعطاء شده است.
و اينكه خداوند ميفرمايد «إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ» بيانگر اين است كه منظور از اثنا عشر شهر (دوازده ماه) دوازده اماميهستند كه رسول الله بارها وبارها آنان را معرفي كردند. همانها كه با وجود خود دين را پابرجا نگه داشته و ميدارند و همانها كه قبل از خلقت زمين و آسمان وجود داشته و خدا را عبادت ميكردند. در اين باب احاديثي از رسول گرامي اسلام رسيده است كه مؤيد اين نتيجه ميباشد كه در بخش امامت در حديث بيان ميشود[1].
[1] از طريق اهل بيت عليهم السلام احاديث فراواني رسيده است مبني بر اينكه اين دوازده ماه وجود مقدس دوازده امام هستند. رجوع كنيد به تفاسير روايي مانند تفسير برهان و صافي. نكتهاي كه باقي ميماند اين است كه اين چهار شهري كه حرمت و احترام آنان بيشتر بايد حفظ شود چه كساني هستند؟ طبق احاديث اين چهار شهر چهار امامي هستند كه نام مبارك آنان علي است. يعني اميرالمؤمنين، امام سجاد، امام رضا و امام هادي عليهمالسلام.
«اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» ما را به ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام هدایت کن .......
به راستی آيا ممكن است خداي متعال امر به پرداخت زكات كند ولي مقدار و موارد زكات را بيان نكند؟ آيا تكليف بدون شناخت ممكن است؟ اين بحث درمورد اوليالامر به اتمام رسيد، در آنجا بيان كرديم كه خدايي كه امر كرده است كه از اوليالامر اطاعت كنيد حتما بايد مصداق اوليالامر را هم تعيين كند و به اين نتيجه رسيديم كه اوليالامر بايد معصوم باشند و معصومين تنها اهل بيت پيامبر عليهمالسلام هستند. اكنون ميخواهيم بررسي كنيم كه مصداق صراطمستقيم الهي چه كسي است و آيا خداوند كسي را به عنوان صراط مستقيم در قرآن معرفي كرده است يا خير؟
با توجه به اينكه خداوند ميفرمايد «قَالَ هَذا صِرَاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ» «(خداوند) گفت اين راه مستقيمى است كه بر عهده من است» معلوم ميشود كه صراط مستقيم را خداوند بايد تعيين كند و همانگونه كه در مباحث قبلي بيان شد انتخاب مردم در مشخص كردن صراط مستقيم تأثير ندارد. حال اين صراط مستقيم چيست؟
تفاوت اكمال و اتمام:
آثار موجودات دو نوع است؛ يك نوع از موجودات وقتى اثر خود را مىبخشند كه همه اجزاى آن جمع باشد، مانند روزه كه مركب است از امورى كه اگر يكى از آنها نباشد روزه روزه نمىشود، مثلا اگر كسى در همه اجزاى روز از خوردن و ساير محرمات امساك بكند ولى در وسط روز در يك ثانيه دست از امساك بر دارد، و قطرهاى آب بخورد، روزه اش روزه نيست. از جمع شدن اجزاء اينگونه امور تعبير مىكنند به تماميت و در قرآن كريم مىفرمايد «ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ»؛ نوع ديگر قسمتى از اشياء هستند كه اثر بخشيدن آنها نيازمند به آن نيست كه همه اجزاى آن جمع باشد، بلكه اثر مجموع اجزاء مانند مجموع آثار اجزاء است، هر يك جزئى كه موجود بشود اثرش هم مترتب مىشود و اگر همه اجزاء جمع شود همه اثر مطلوب حاصل مى شود، مثلا يك روز روزه، اثر يك روز را دارد، ولي يكماه اثر سيروز را دارد، تماميت را در اين قسم كمال مىگويند و در قرآن كريم فرموده «وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ»؛
اكمال دين و اتمام نعمت در روز غدير خم:
پس از ابلاغ ولایت اميرالمؤمنين علي عليهالسلام به مردم آیه ی اکمال دین و اتمام نعمت نازل شد. «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي»
كامل شدن دين به اين معني است كه امروز مطلبى بر آن معارف و احكام ديني اضافه شده است و مراد از نعمت هر چه باشد امرى معنوى و واحد است و گويا تا امروز نعمتها ناقص بوده، يعنى اثر لازم را نداشته، امروز آن نعمت ناقص تمام شد، و در نتيجه امروز آن معارف و احكام اثرى كه بايد داشته باشند دارا شده است. پس ولايت اميرالمؤمنين علي عليهالسلام نعمت است.
از طرف ديگر بايد دقت شود كه آنچه كه انسان با تصرف در آن راه خدا را طى كند نعمت است و بسياري از آيات قرآنى دلالت دارد بر اينكه اين چيزهائى كه ما نعمتش مىشماريم وقتى نعمت هستند كه با غرض الهى موافق باشد، و آن غرضى را كه خدا اين موجودات را بدان جهت خلق كرده تأمين شوند. بنابراين هر موجودى كه انسان در آن تصرف مىكند تا به آن وسيله راه خداى تعالى را طى كند، و به قرب خدا و رضاى او برسد، آن موجود براى بشر نعمت است، و اگر مطلب به عكس شد يعنى تصرف در همان موجود باعث فراموشى خدا و انحراف از راه او، و دورى از او و از رضاى او شد، آن موجود براى انسان نقمت است[1]، پس هر چيزى به خودي خود براى انسان نه نعمت است و نه نقمت و بستگي به نوع استفاده از آن دارد. اگر در راه عبوديت خداى تعالى استفاده شود و در تحت ولايت خدا قرارش دهد، آن وقت براى او نعمت خواهد بود، و از اينجا ميتوان دريافت كه نعمت در حقيقت همان ولايت الهى است، و هر چيزى وقتى نعمت مىشود كه مشتمل بر مقدارى از آن ولايت باشد.
و ولايت خداى سبحان (يعنى سرپرست او نسبت به امور بندگان و تربيت آنان به وسيله دين) تمام نمىشود مگر به ولايت رسولش، و ولايت رسولش نيز تمام نمىشود مگر به ولايت اولى الامر كه بعد از درگذشت حضرت رسول و به اذن خداى سبحان زمام اين تربيت و تدبير را به دست بگيرند، همچنانكه خداى تعالى مىفرمايد «يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ» و نيز ميفرمايد «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» در واقع ولايت خداوند به ولايت اوليالامر و كساني كه آيهي ولايت براي آنان آمده است تمام ميشود و در قسمتهاي قبلي اثبات شد كه اينها كساني نيستند جز اهل بيت و ولايت خداوند با ولايت اهل بيت به اتمام ميرسد. بنابراين كسي كه ولايت اهل بيت را قبول نكند گويي كه ولايت خدا را قبول نكرده است، زيرا اين ولايت تمام كننده ولايت خداست.
پس معناى آيه اكمال دين اين شد: امروز كه همان روزى است كه كفار از دين شما مأيوس شدند مجموع معارف دينيهاى كه به شما نازل كرديم را با حكم ولايت كامل كرديم، و نعمت خود را كه همان نعمت ولايت يعنى اداره امور دين و تدبير الهى آن است برشما تمام نموديم، چون اين تدبير تا قبل از امروز با ولايت خدا و رسول صورت مىگرفت، و معلوم است كه ولايت خدا و رسول تا روزى مىتواند ادامه داشته باشد كه رسول در قيد حيات باشد، و وحى خدا همچنان بر وى نازل شود، و اما بعد از در گذشت رسول و انقطاع وحى ديگر رسولى در بين مردم نيست تا از دين خدا حمايت نموده و دشمنان را از آن دفع كند، پس بر خدا واجب است كه براى ادامه تدبير خودش كسى را نصب كند، و آن كس همان ولى امر بعد از رسول و قيم بر امور دين و امت او و مصداق «أُولِي الْأَمْرِ» است. و او كسي نيست جز اميرالمؤمنين عليبنابيطالب و اهل بيت عليهمالسلام.
پس ولايت كه تا قبل از امروز (براي مردم) ناقص بود، و به حد تمام نرسيده بود، امروز با نصب ولى امر، بعد از رسول تمام شد و وقتى دين خدا در تشريعش به حد كمال رسيد، و نعمت ولايت تمام شد«وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاَمَ دِيناً»؛
حال كه مشخص شد نعمت به معني ولايت الهي است و اين ولايت الهي اولا در آيهي ولايت و اوليالامر به پيامبر و اميرالمؤمنين علي عليه السلام نسبت داده شده است، دوما در روز غدير هم با ولايت اميرالمؤمنين است كه ولايت الهيه در روي كره زمين ادامه مييابد و نعمت تمام و دين كامل ميشود ميتوان نتيجه گرفت كه صراط مستقيم هم راهي جز ولايت اميرالمؤمنين علي عليه السلام نيست، زيرا در اولين سوره قرآن ميخوانيم «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ * صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» در واقع صراط مستقيم الهي، صراط كساني است كه خداوند به آنان نعمت داده است، و اين نعمت چيزي جز ولايت الهيه نيست[2] كه در آيهي ولايت و اوليالامر و آيهي اتمام نعمت به اميرالمؤمنين عليعليهالسلام تفويض شده است. و اگر نعمت چيزي جز ولايت باشد (مثلا دنيا) به اين معني است كه كفار و مشركين كه بهره بيشتري ازدنيا دارند در صراط مستقيم قرار دارند!
نكتهي ديگري كه بايد به آن توجه شود اين است كه تماميعبادات و احكام بدون ولايت هيچ اثري ندارد، زيرا كه صراطمستقيم، ولايت اميرالمؤمنين علي عليهالسلام است وخداوند ميفرمايد «وَأَنِ اعْبُدُونِي هذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ» در واقع اگر كسي ظاهر عبادات را انجام دهد ولي ولايت اهل بيت را نداشته باشد عبادت او جسم بي روحي است كه هيچ اثري ندارد، زيرا عبادتي كه از ناحيه اهل بيت نرسيده باشد و عبادتي كه بدون ولايت اهل بيت انجام شود خارج از صراط مستقيم انجام گرفته است.
ادامه دارد .........
[1] همانگونه كه در مورد دنيا ميخوانيم «وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ»
[2] «وَمَن يَعْتَصِم بِاللّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»

